دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ - 4:26 - انوش -
اسکندرِ ستاده به پیر نشسته گفت:
ای آن که بر گذشته ز خورشید پایه ات
چون کوه سر کشیده فرازنده شوکتت
چون بحر بی کرانه فزاینده مایه ات...
چیزی ز من بخواه اگر چند بی گمان
با شیر بی نیازی پرورده دایه ات
گفتش کنار شو که به من تابد آفتاب
یعنی بگیر از سر آزاده سایه ات

انوش