چهارشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۰ - 11:50 - انوش -
وقتی شروع شد
او پوستی کشید
بر کاسه ی سرم
و یک تفنگ داد به دستم
آن روزها که موی سر من سیاه بود
و صورتم سفید
آن روزها که قلب من این شکل را نداشت
این
شکل تاول پر خون و چرک را
او پوستی کشید
بر کاسه ی سرم
و یک تفنگ داد به دستم
آن روزها که موی سر من سیاه بود
و صورتم سفید
آن روزها که قلب من این شکل را نداشت
این
شکل تاول پر خون و چرک را
یا دنیا خراب خوروبه. یا من بی تناسبم با این دنیا. یا مردم اذیت میکنند و گاهی من رو از شدت عصبانیت خل می کنن.
یا…هر سه تاش!
یا…یه فرض چهارم!
وقتی بی منطق باشی و بی صبر ممکنه دلت بخواد کله ی بعضی آدم ها رو محکم بکوبی به دیوار! و…حرصت راحت و آسون در میاد.
باید هی به خودت بگی آروم باش
مشکلت اینه که فکر می کنی این دنیا درست شده که تو توش زندگی کنی. نه جانم . راستیتش تو اومدی که توی این دنیا زندگی کنی. اگه نتونی غایله رو تو باختی. نه این دنیا یا هر کس و هر چیز دیگه توش.
انوش