بي آنكه مصداقي عملي یا اخلاقي را در نظر داشته باشم به اين نكته توجه مي دهم كه ما انتخاب هاي خود را مي كنيم و هريك براي آن انتخاب ها دلايلي داريم. اما مهمترين دليل ما براي انتخاب هاي مان، اجبارهاي زندگي است. اجباري كه برآمده از نفس زندگي است. برآمده از مرارت و رنج ِ بودن.
در مقیاس کوچک روابط و رفتار با ديگران، قانوني پيش روي من است: احنرام به آدميان قبولِ اندكي از ضرورت و اجباري است كه ما فرزندان آدم را در طول زندگي مان،تاريخ مان و حيات مان در برگرفته است. اخلاقي ترين اقدام در قبال اعمال ديگران كه شايد به ميل ما هم نباشد،درك و بكارگيري اين حقيقت است كه آنان به دليل ضرورت هايي بيرون از اراده خودشان اين چنيند كه اكنون هستند.
اگر اينگونه بنگريم و آنگاه به تعامل با ديگران بنشينيم، بهتر مي توانيم آنان را و علت اعماشان را درك كنيم و سازگارتر به آنان و به خويشتن كمك كنيم تا شايد از مرارت زندگي بكاهيم. عجبا كه انتخاب مي كنيم تا مرارت هاي اين روزگار بد قلق را فرو كاهيم. اما هر انتخابي خود آبستن اجبارهاي بزرگتر و طولاني تري است. پس انتخاب هاي ما جز اجبارهاي معلوم و نا معلوم زندگي مان معيار ديگري ندارد.
بهتر است كمي آرام بگيريم
انوش