بهار دختر خاله گل من هم کوچک که بود توی هر عروسی ای گریه می کرد و می گفت این عروسی هم که عروس داره. پس من عروس کدوم داماد بشم.
یه جائی مهمونی بودم یکی سوال میکرد از همه که اگه می تونستین سه تا زندگی دیگه داشته باشین ایده آلتون بود که توی اون زندگی ها چکاره باشید؟
جواب های من طبق معمول همیشه این سه تا بودند:
۱- هنرپیشه !
۲- تاجر پولدار
۳- رییس جمهور یا سیاستمدار موفق مدل بیل کلینتون (شامل کلیه ی موارد شرم آور و غیر شرم آورش!)
تا به امروز هم فکر می کردم همه ی مردم دنیا همین سه تا شغل رو به عنوان مشاغل رویایی توی لیستشون دارند و اگه همه ی آدم های دنیا یکی از این سه تا کار رو نمی کنند به خاطر اینه که نمی تونند. نه این که نمی خواند. بنابراین فکر می کردم شانس من برای داشتن هر کدوم از این سه شغل به دلیل داوطلبین بسیار زیاد -به وسعت دنیا و تاریخ- بسیار بسیار کم باشه.
اما لیست مشاغلی که دیگرون میخواستند برام فوق العاده جالب بود:
۱-کشاورز!
۲-کاپیتان کشتی!
۳-نیمه بازنشسته!
۴-صاحب یه مغازه ی کادو فروشی
۵- مادر!!!!!!!!!!! (همراه با اشک های فراوان و غیر قابل کنترل!)
ولله من به قربان سرتاپای تمام مادران دنیا و ارج و قرب بی حدشون! اخرین کسی هستم که در مورد تقدس و مقام والای مادری کوچکترین شکی بکنم.
اما , مادر عجیب ترین شغل توی این لیست خاص بود. به دلیل این که اگه کسی اینقدر مادر شدن رو دوست داره حتی اگه شوهر نداره (خانومه داشت. خوبش رو هم داشت: چون شوهره آشپزی هم می کنه همیشه.) یا به دلایل دیگه بچه دار نمی شه (خصوصا برای خانومی حدود سی و چهار پنج سال) راه حل داره. می تونه تحت هر شرایطی و در هر سنی یه بچه رو به فرزندی بپذیره! بنابراین اونچه باعث تعجبم شد اشتیاق به مادر شدن نبود (اشتیاق فراوان رو درک می کنم.). بلکه آوردنش توی این لیست بود و جزو مشاغل رویایی اگه سه تا زندگی دیگه داشته باشید!!
به هر حال بسیار امیدوار و خوشحال شدم که فهمیدم همه ی ملت دنیا نمی خوان بسیار ثروتمند و بسیار قدرتمند بشند! جای بسی خوشبختی است.
به گمانم دقیقا حالت اون بچه ها رو داشته باشم زمانی که درک کردند لزوما همه ی چهارراه ها همیشه پلیس ندارند و داماد خواهان عروس همیشه در دنیا پیدا می شه.
انوش