سه شنبه بیستم اسفند ۱۳۸۷ - 0:54 - انوش -
میشه هیچی نداشت و فقط اعتماد به نفس داشت. اونطوری آدم از تمام کسانی که همه چی دارند و اعتماد به نفس ندارند جلوتره.
بسیار از خود راضی هستم. همچین همین جوری که هستم کیف می کنم از خودم.
ایشالله یه روزی مدیر کل و میلیاردر هم می شم. نشدم هم خیلی مهم نیست. همین که هستیم خودش کلی کیف می ده.
زندگی کردن اصولا کیف می ده اگه نگران نون شب و جون عزیزانت و خودت نباشی. باقی اش دیگه فقط کیف است و لذت.
کارهایی هستند که حین انجامشون لذت آنچنانی ای نمی بری. قبل از انجام هم روی سر و مغز و اعصابت سنگینی می کنند. انجامشون که دادی لذتش خیلی زیاده. زندگی غریب است. در زمان های متفاوت انگار یک آدم متفاوت را زندگی می کنی
زندگیم به طرز حیرت آوری شبیه رویاهایی شده که در دوره ی کودکی داشتم!
شاید کمتر کسی زندگیش اینقدر شبیه رویاهای دوره ی نوجوانی اش باشه.
جالب اینه که جزو کسانی هستم که تقریبا اعتقادی به رویای آدم ها ندارن, یا بهتر بگم دارن ولی می گن بگذار رویاها و نیروها زندگی شون رو بکنن, من هم زندگی خودم رو. کاری به کار هم نداریم.
یه اختلاف اساسی رویا توی سر آدم, با وقتی که میاد توی زندگی اینه که توی رویا بقیه هم گوش به فرمان خود آدم هستن, ولی توی زندگی بقیه هم دارن زندگی خودشون رو می کنن.
واقع گرایانه ترین نوع به واقعیت رسوندن رویا ها اینه که بپذیریم ما مسئول رویاهای خودمون هستیم. نه رویاهای دیگران, و این که یادمون باشه رویاهای دیگران رو به هم نریزیم, و یادشون بندازیم که خودشون مسئول رویاهاشون هستن نه ما.
به شخصه زیباترین احساس رو اینجور وقت ها دارم, اگه همون لحظه بمیرم, آرزویی ندارم, و اگه صد سال دیگه زنده بمونم, به اندازه ی تمام صد سال آینده کارهای مختلف برای انجام دادن دارم.
بسیار از خود راضی هستم. همچین همین جوری که هستم کیف می کنم از خودم.
ایشالله یه روزی مدیر کل و میلیاردر هم می شم. نشدم هم خیلی مهم نیست. همین که هستیم خودش کلی کیف می ده.
زندگی کردن اصولا کیف می ده اگه نگران نون شب و جون عزیزانت و خودت نباشی. باقی اش دیگه فقط کیف است و لذت.
کارهایی هستند که حین انجامشون لذت آنچنانی ای نمی بری. قبل از انجام هم روی سر و مغز و اعصابت سنگینی می کنند. انجامشون که دادی لذتش خیلی زیاده. زندگی غریب است. در زمان های متفاوت انگار یک آدم متفاوت را زندگی می کنی
زندگیم به طرز حیرت آوری شبیه رویاهایی شده که در دوره ی کودکی داشتم!
شاید کمتر کسی زندگیش اینقدر شبیه رویاهای دوره ی نوجوانی اش باشه.
جالب اینه که جزو کسانی هستم که تقریبا اعتقادی به رویای آدم ها ندارن, یا بهتر بگم دارن ولی می گن بگذار رویاها و نیروها زندگی شون رو بکنن, من هم زندگی خودم رو. کاری به کار هم نداریم.
یه اختلاف اساسی رویا توی سر آدم, با وقتی که میاد توی زندگی اینه که توی رویا بقیه هم گوش به فرمان خود آدم هستن, ولی توی زندگی بقیه هم دارن زندگی خودشون رو می کنن.
واقع گرایانه ترین نوع به واقعیت رسوندن رویا ها اینه که بپذیریم ما مسئول رویاهای خودمون هستیم. نه رویاهای دیگران, و این که یادمون باشه رویاهای دیگران رو به هم نریزیم, و یادشون بندازیم که خودشون مسئول رویاهاشون هستن نه ما.
به شخصه زیباترین احساس رو اینجور وقت ها دارم, اگه همون لحظه بمیرم, آرزویی ندارم, و اگه صد سال دیگه زنده بمونم, به اندازه ی تمام صد سال آینده کارهای مختلف برای انجام دادن دارم.
انوش