سه شنبه هفتم آبان ۱۳۸۷ - 13:48 - انوش -
بشکفد بار دگر
لاله رنگین مراد
غنچه سرخ فروبسته دل باز شود
من نگویم که بهاری که گذشت آید باز
روزگاری که به سرآمده آغاز شود
.روزگار دگری هست و بهاران دگر
کاشکی آینه ای بودم درون بین که در آن
خویش را میدیدم
آنچه پنهان بود از آینه ها می دیدم
می شدیم اگه از آن نیروی پاکیزه نهاد
که به ما شاد شدن آموزد
.خواندن و از قفس آزاد شدن
شاد بودن هنر است
شاد کردن هنری بالاتر
گر به شادی تو دل های دگر باشد شاد
نه چو یک شکلک بی جان شب و روز
.همه خندان باشیم
...بی غمی عیب بزرگی است که دور از ما باد
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
!خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
انوش