چهارشنبه سوم مهر ۱۳۸۷ - 23:15 - انوش -
ما سه نفر بودیم.
تو که عاشق غروب شدی، رفتی و رفتی تا به خورشید رسیدی و سوختی
من که عاشق موج شدم، رفتم و رفتم تا در عمق آبی دریا گم شدم
او که تنها زیر سایهی درخت خوابید، رویای آفتاب و دریا دید و رستگار شد
تو که عاشق غروب شدی، رفتی و رفتی تا به خورشید رسیدی و سوختی
من که عاشق موج شدم، رفتم و رفتم تا در عمق آبی دریا گم شدم
او که تنها زیر سایهی درخت خوابید، رویای آفتاب و دریا دید و رستگار شد

شاید تنهایی بد باشه ولی خیلی خیلی خوبه خیلی ها هم هستند که تنهایی رو دوست دارند
برای تنهایی من دسته گلی بفرست،میخواهم بوی اقاقی ها هوای ذهنم را پر کند.
به آخر خیابان رسیدهام، پشت سرم را نگاه میکنم تا رد پای تنهایی را ببینم که از دوردست
ها شروع شده است.
خانهی کوچک تنهایی من قاب عکسی دارد که در آن نقش چشمان تو هست.
نقش چشمان تو هر صبح به من میگوید: عشق دروغ است دروغ.
و هیچکس هنور نمیداند شکستن غرور یک مرد دردآورتر است یا شکستن قلب یک مرد؟
برای تنهایی من دسته گلی بفرست،میخواهم بوی اقاقی ها هوای ذهنم را پر کند.
به آخر خیابان رسیدهام، پشت سرم را نگاه میکنم تا رد پای تنهایی را ببینم که از دوردست
ها شروع شده است.
خانهی کوچک تنهایی من قاب عکسی دارد که در آن نقش چشمان تو هست.
نقش چشمان تو هر صبح به من میگوید: عشق دروغ است دروغ.
و هیچکس هنور نمیداند شکستن غرور یک مرد دردآورتر است یا شکستن قلب یک مرد؟
دیده ام را شستم . با باران دلتنگی . پهن کردم بر ریسمان تنهایی ..فقط بگو تو کجایی ؟
انوش