جمعه سی ام آذر ۱۳۸۶ - 20:56 - انوش -
همه آناني كه به شقايق عشق مي ورزيد كاش مي دانستيد ميان من و او چه مي گذرد اي كاش كلام از گفتن و بيان كردن تمام لحظات زيباي با او بودن عاجز نبود اما بدانيد كه من به پاي اين عشق نشسته ام هر چند لحظه ديدارهايم با او در خواب باشد و به اميد وصل او خواهم ماند حتي اگر در عشق به او بسوزم
بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني،
تو را با لهجه شيرين گلهاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم...
پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه احساس
تو را از بين گلهايي كه در تنهاييم روييد
با حسرت جدا كردم
...
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم ..
انوش