یکشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۸۶ - 17:22 - انوش -
تک درخت تنها ، در سکوت صحرا
شعر نا امیدی روی لباش نشسته
باز هجوم طوفان ، رعد و برق و رگبار
دست باد وحشی ، شاخه شو شکسته
می دونم یه روز دوباره رنگ بارونو می بینه
از تو صحرای خیالش باز دوباره گل می چینه
وقت بوئیدن گل ها ، پر بارون میشه چشماش
روی گونه های برگاش ، میچکه بارون اشکاش

تكدرختی در كويرم
خسته و خاموش
سيلیخور باد
دردمند آتش خورشيد
تكدرختی افراشته
در بيابانی گرم
و سوزان
چو اشكهايم
شاخههايم خشكيدهاند، اما
باد را رحمتی نيست!
تكدرختی افتاده بر دامن خاك
پای بر زنجير اسارت
محكوم بر سرنوشت تاريك
در دلام غوغايیست،
ولی خاموش
در دلام درياست
پرموج،
ولی خاموش
به رنگ آبی دريا
چون درختی در کويرم
خسته و تنها
انوش