عادات نيكو
“بعضی وقت ها كه با كاغد پاره هايم ور ميروم و مشغول مطالعه يادداشت هايی می شوم كه اصلا به درد نمی خورد می بينم كه اين عملم شبيه عمل پدرم است. و در بسياری از موارد وقتی كه زير چشمی به گوشه ای از اتاق نگاه می كنم می بينم كه چقدر شبيه مادرم شده ام. گاهی هم به هنگام راه رفتن، به هنگام جواب يك سوال را دادن، می بينم اين نوع پاسخ دادن من شبيه مرحوم پدر بزرگم است.
در برخی از موارد خودم را شبيه مرحوم مادر بزرگم می بينم. و بعد به اين فكر می كنم كه گويا بسياری از اعمال من حتما شبيه پدر پدر پدرم است و يا شبيه مادر مادر مادرم است، اما چون من آنها را نديده ام نمی توانم دليلی بياروم كه حركات و اعمال من از آنها به من ارث رسيده است.
وقتی كه به انبوه انسان هايی كه در پس من قرار است به اين دنيا بيايند و به لشكری از آدم ها كه در جلوی من به دنيا آمده اند و رفته اند فكر می كنم به خود می گويم پس همه كردارها، همه رفتارهای من از ديگران به من ارث رسيده است، از همان هايی كه بهشان می گوييم مرحوم، پس خود من كجا هستم. بعد فكر می كنم پس آنها نمرده اند، آنها زنده هستند.
به خشم خودم فكر می كنم، مبادا اين خشم من شبيه يكی از پيشينيان من است، از پدران و يا مادران من، و اگر پليدی هايی در من هست، مبادا كه شبيه يكی از كسانی باشد كه قبل از من از اين دنيا رفته اند. و به خود می لرزم. پس آنها نمرده اند، در من زنده هستند و من در تمام روز حامل آنها هستم.
به ياد می آورم كه وقتی كسی نيكويی می كند، بهش می گوييم رحمت به امواتت و يا رحمت به شير مادرت. رحمت به اموات كه نمی تواند دعا باشد. اموات كه مرده اند، تمام شده اند، پس اين رحمت، به عادات نيكوی آنهايی است كه زنده هستند و با من اينجا و آنجا ميروند.”
انوش