به هر حال…واقعیت یعنی چیزی که بنا به نظام طبیعت و دنیا وجود داره. یعنی چیزی که گریزی ازش نیست و نمی شه از بین بردش. واقعیت یعنی اون چیزی که مقصود واقعی زندگی هماهنگ شدن باهاش و تطبیق یافتن باهاش هست.
و یاد آوری جمله ای که مدت ها بهش فکر کردم. دنیا برای زندگی کردن ما خلق نشده. ما برای زندگی کردن در این دنیا خلق شده ایم.
طبیعت چیز باحالیه. تو بطن اش که بری می بینی عادلانه رفتار می کنه. اولش بهت همه چی می ده. جوونی. انرژی. یه کسی که ازت مراقبت کنه. قوای جنسی که بخوای بری طرف جفتت. عقل (!!). سرمایه ی جسمی و فکری. بعد یواش یواش ازت می گیرتشون. حالا باید با چیزهایی که خودت ساختی با آرامش روحی که به خودت دادی با مراقبتی که از خودت کردی با همه ی پس انداز های جسمی و فکری و روحی ات زندگی کنی. استغنا و تکیه به خود رو اگه یاد گرفته باشی و اگه از محیط و طبیعت اونچه که میخوای رو اندوخته باشی و اگه زندگی در بطن طبیعت (منظورم دار و درخت نیست ها) رو یاد گرفته باشی قشنگتر و راحت تر می تونی زندگی رو بی دغدغه ی آینده ادامه بدی.
امروز برای بار دیگه یه واقعیت خورد توی صورتم. واقعیته. باید قبولش کرد و باید باهاش زندگی کرد.
انوش