در سال ۱۳۸۳ ميلادی تيمور لنگ با نقشه قبلی سيستان را منهدم کرد , به اين طريق که شبکه آبياری را که عامل باروری زمين بود نابود ساخت و قنوات را کور کرد و در نتيجه , آنها به مرداب مبدل شدند و با برکندن درختان و نيستانها و درختان گز که مانع پيشروی کوير در اراضی مزروعی می شدند اين اراضی به شنزار مبدل نمود. تاتاران زمين را نابود کرده , نهر آبی که آن را مشروب می کرد مسدود ساخته و آن منطقه را به صحرايی بی آب و علف مبدل کرده اند...و بدين طريق يکی از انبارهای غله ايران تهی از همه چيز گشت تا اين که بعدها قنوات سابق از نو تعبيه شدند. برای ما تصور اين نکته دشوار است که چگونه عمر تمدن ظريف ايرانی , پس از چنين فاجعه هايی به سر نيامد..
از ايلدرم بايزيد ، سلطان عثماني روايت است كه وقتي او را در قفس آهنين نزد تيمور بردند. تيمور لنگ و به اصطلاح جهانگشا ، كه فجايع تاريخي و كشتار او بخصوص در نزد ايرانيان و نيز شهرهاي آبادي كه به دست او به مخروبه تبديل شده اند مشهور است ، بر اين حال خنده اش گرفت و خطاب به او گفت :
« خود را اكنون چگونه مي بيني ؟ مگر تو همان شخصي نبودي كه به زمين و زمان فخر مي فروختي و حكومت مقتدر عثماني و حوزه وسيع حكومتي خود را نشانه قدرت خود مي دانستي ؟ » .
بايزيد از داخل قفس به تيمور گفت : « آري ، من همان سلطاني هستم كه زماني سرم از باده قدرت گرم بود و حالا به اين روز افتاده ام . تو هم از اين پيروزي مغرور مشو و بر ذلت من نخند ، شايد در آينده مانند من شوي و در زندان ديگري گرفتار آيي. بدان بخت و اقبال هميشه با كسي يار نيست » .
تيمور گفت : « من هم به همين بي اعتباري جهان مي خندم ، چرا كه شوخي قضا و قدر است كه سرنوشت تمام اهالي شرق و غرب عالم را به دست يك كور ( بايزيد ) و يك لنگ ( تيمور ) سپرده است !!



انوش