انوش
در زندگی بعدی ام دوست دارم زندگی را از آخر به اول شروع كنم. يعنی كه
اول مرده و بی حس خواهم بود تا اينكه در خانه سالمندان زنده شوم. به مرور
زمان هر روز حالم بهتر و بهتر می شود تا اينكه آنقدر خوب و سرحال خواهم شد
كه مرا از آنجا بيرون می كنند. بعدش حقوق بازنشستگی ام را می گيرم و به
دنبال شغلی می گردم. در روز اول كار يك ساعت مچی طلا بهم هديه می دهند و
جشن مفصلی برايم می گيرند. ۴۰ سال بعد عمرم را آنجا كار می كنم تا اينكه
جوان و شاداب شوم. آنوقت هر روز و هر شب پارتی و ياقی گری و كارهای خوب
ديگر می كنم و خودم را حسابی به دردسر می اندازم. بعد راهی به دبيرستان و
مدرسه تا اينكه يك كودك شوم. به به چه لذتی خواهد داشت … زندگی آخر عمر
بدون هيچ گونه مسئوليت. بعد يك كودك نوزاد می شوم تا اينكه بالاخره به ۹
ماه آخر عمرم برسم. آن ۹ ماه را در يك جای بسيار گرم و مناسب و ايده آل كه
مانند حمام می ماند زندگی می كنم. كلی بهم رسيدگی خواهد شد و نوشابه و
انواع خوراكی های خوب و مفيد از طريق لوله به دهانم فرستاده می شود و من
فقط و فقط استراحت می كنم. به به … تا اينكه … روز آخر … با شور و هيجان و
در اوج لذت جنسی … همه چی تمام می شود.زندگی بعدی من!
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |










