تبليغاتX
انوش
عشق یعنی یك تبلور یك سرود
عشق یعنی یك سلام و یك درود

مردم ، جز با امتحان و آزمايش شناخته ‏نمى‏شوند.از قديم گفته اند همسرت را وقتى ازت غيبت مى كنند امتحان‏ كن ، فاميل ات را هنگام‏ نيازمندى و دوستانت را در مصيبت و گرفتارى . خدا نكند كه در غربت كسى ناخوش شود و يا نيازمند كمك باشد. و در آن موقع است كه يا تنهايى را با تمام وجودت احساس مى كنى و يا صد ها هزار بار خدا را شكر مى كنى كه چه دوستان خوبى داريى كه اين خلاﺀ را پر كرده اند.

داشتن شريك در ضيافت و شادى و سرور آسان است ولى در هنگام درد و رنج و غم ، شريك داشتن دشوار است. گاهى يك سلام ، يك احوالپرسى ، نشاط ‏فراوانى براى انسان ها پديد مى‏آورد. گاهى نوشتن يك خط و يا يك تلفن كوتاه ، محبت ها و صفاهاى بسيارى ايجاد مى‏كند. آدميزاد بنده احسان است ، به هر كس محبت كنى دلش را فتح ‏كرده‏اى. در غربت ، دوست است كه همدم تنهايى هاست ، شريك غم ها و شادى هاست ، و از همه مهم تر بازوى ‏يارى‏رسان در نيازمندى هاست .

+ نوشته شده توسط انوش در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 و ساعت 15:41 |

زندگی بعدی من!

در زندگی بعدی ام دوست دارم زندگی را از آخر به اول شروع كنم. يعنی كه اول مرده و بی حس خواهم بود تا اينكه در خانه سالمندان زنده شوم. به مرور زمان هر روز حالم بهتر و بهتر می شود تا اينكه آنقدر خوب و سرحال خواهم شد كه مرا از آنجا بيرون می كنند. بعدش حقوق بازنشستگی ام را می گيرم و به دنبال شغلی می گردم. در روز اول كار يك ساعت مچی طلا بهم هديه می دهند و جشن مفصلی برايم می گيرند. ۴۰ سال بعد عمرم را آنجا كار می كنم تا اينكه جوان و شاداب شوم. آنوقت هر روز و هر شب پارتی و ياقی گری و كارهای خوب ديگر می كنم و خودم را حسابی به دردسر می اندازم. بعد راهی به دبيرستان و مدرسه تا اينكه يك كودك شوم. به به چه لذتی خواهد داشت … زندگی آخر عمر بدون هيچ گونه مسئوليت. بعد يك كودك نوزاد می شوم تا اينكه بالاخره به ۹ ماه آخر عمرم برسم. آن ۹ ماه را در يك جای بسيار گرم و مناسب و ايده آل كه مانند حمام می ماند زندگی می كنم. كلی بهم رسيدگی خواهد شد و نوشابه و انواع خوراكی های خوب و مفيد از طريق لوله به دهانم فرستاده می شود و من فقط و فقط استراحت می كنم. به به … تا اينكه … روز آخر … با شور و هيجان و در اوج لذت جنسی … همه چی تمام می شود.

+ نوشته شده توسط انوش در پنجشنبه ششم فروردین 1388 و ساعت 15:11 |

تفاوت

دختربچه ها سوژه شان بيشتر اين است كه چه كسی را دوست دارند و چه كسی از دست چه كسی ناراحت است. معمولا در گروه های كوچكتری بازی می كنند، پج و مچ زياد می كنند و رازهای همديگر را به نشانه ی دوستی و يا شايد هم خود شيرينی برای دوستان ديگرشان فاش می كنند. بزرگتر كه شدند سوژه هايشان پسرها، وزنشان، لباسشان و دوستانشان خواهد شد. زنان در مورد رژيم غذايی، روابط، ازدواج، بچه، معشوقه، شخصيت، لباس، رفتار ديگران، روابط كاری و هر چه كه با انسان و مسايل شخصی سر و كار داشته باشد، صحبت می كنند.

پسربچه ها در مورد وسايل و فعاليت ها صحبت می كنند و اينكه چه كسی چه كار كرده، چه كسی در چه كاری ماهر است و هر دستگاهی چگونه كار می كند. در نوجوانی در مورد ورزش، مكانيك و عملكرد وسايل حرف می زنند. مردان در مورد ورزش، كار، اخبار روزانه، سياست، اينكه چه كار كرده اند يا كجا رفته اند، بحث می كنند و در مورد تكنولوژی، ماشين و هر وسيله و دستگاهی كه حدس بزنيد، صحبت می كنند.

ساختار مغز اين دو جنس بسيار متفاوت است ولی خب ديگه، كاريش نمی شود كرد چونكه بدون همديگه هم نمی توان زندگی كرد.

(نامه از شوهر به همسرش: عزيزم، جيگر طلا، اين ماه نمی توانم خرجی بهت بدهم، در عوض ۱۰۰ بوسه همراه با اين نامه برايت می گذارم. بعد از چند روز خانم جواب نامه را می دهد. شوهرجان از ۱۰۰ بوسه ات متشكرم. ليست مخارجم اين است: ۲ بوسه برای پستچی خرج كردم. ۵ بوسه برای رئيس اداره برق. ۳ بوسه برای نانوا. اكبر بقال بوسه قبول نمی كرد مجبور شدم جور ديگری باهاش حساب كنم … و ۳۵ بوسه هم برای ساير خريدهای كوچك. اصلا انگران من نباش هنوز ۵۵ بوسه باقی مانده است. لطفا بهم بگو برای ماه ديگه هم همين ۱۰۰ بوسه را در بودجه ام بگذارم يا خير. جيگر طلای تو.)

+ نوشته شده توسط انوش در دوشنبه سوم فروردین 1388 و ساعت 23:41 |


Powered By
BLOGFA.COM