تبليغاتX
انوش

عادات نيكو

“بعضی وقت ها كه با كاغد پاره هايم ور ميروم و مشغول مطالعه يادداشت هايی می شوم كه اصلا به درد نمی خورد می بينم كه اين عملم شبيه عمل  پدرم است. و در بسياری از موارد وقتی كه زير چشمی به گوشه ای از اتاق نگاه می كنم می بينم كه چقدر شبيه مادرم شده ام. گاهی هم به هنگام راه رفتن، به هنگام جواب يك سوال را دادن، می بينم اين نوع پاسخ دادن من شبيه مرحوم پدر بزرگم است.

در برخی از موارد خودم را شبيه مرحوم مادر بزرگم می بينم. و بعد به اين فكر می كنم كه گويا بسياری از اعمال من حتما شبيه پدر پدر پدرم  است و يا شبيه مادر مادر مادرم است، اما چون من آنها را نديده ام نمی توانم دليلی بياروم كه حركات و اعمال من از آنها به من ارث رسيده است.

وقتی كه به انبوه انسان هايی كه در پس من قرار است به اين دنيا بيايند و به لشكری از آدم ها كه در جلوی من به دنيا آمده اند و رفته اند فكر می كنم به خود می گويم پس همه كردارها، همه رفتارهای من از ديگران به من ارث رسيده است، از همان هايی كه بهشان می گوييم مرحوم، پس خود من كجا هستم. بعد فكر می كنم پس آنها نمرده اند، آنها زنده هستند.

به خشم خودم فكر می كنم، مبادا اين خشم من شبيه يكی از پيشينيان من است، از پدران و يا مادران من، و اگر پليدی هايی در من هست، مبادا كه شبيه يكی از كسانی باشد كه قبل از من از اين دنيا رفته اند. و به خود می لرزم. پس آنها نمرده اند، در من زنده هستند و من در تمام روز حامل آنها هستم.

به ياد می آورم كه وقتی كسی نيكويی می كند، بهش می گوييم رحمت به امواتت و يا رحمت به شير مادرت. رحمت به اموات كه نمی تواند دعا باشد. اموات كه مرده اند، تمام شده اند، پس اين رحمت، به عادات نيكوی آنهايی است كه زنده هستند و با من اينجا و آنجا ميروند.”

+ نوشته شده توسط انوش در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 و ساعت 19:48 |
میشه هیچی نداشت و فقط اعتماد به نفس داشت. اونطوری آدم  از تمام کسانی که همه چی دارند و اعتماد به نفس ندارند جلوتره.
بسیار از خود راضی هستم. همچین همین جوری که هستم کیف می کنم از خودم.
ایشالله یه روزی مدیر کل و میلیاردر هم می شم. نشدم هم خیلی مهم نیست. همین که هستیم  خودش کلی کیف می ده.
 زندگی کردن اصولا کیف می ده اگه نگران نون شب و جون عزیزانت و خودت  نباشی. باقی اش دیگه فقط کیف است و لذت.
کارهایی هستند که حین انجامشون لذت آنچنانی ای نمی بری. قبل از انجام هم روی سر و مغز و اعصابت سنگینی می کنند. انجامشون که دادی لذتش خیلی زیاده. زندگی غریب است. در زمان های متفاوت انگار یک آدم متفاوت را زندگی می کنی
زندگیم به طرز حیرت آوری شبیه رویاهایی شده که در دوره ی  کودکی  داشتم!
شاید کمتر کسی زندگیش اینقدر شبیه رویاهای دوره ی نوجوانی اش باشه.
جالب اینه که جزو کسانی هستم که تقریبا اعتقادی به رویای آدم ها  ندارن, یا بهتر بگم دارن ولی می گن بگذار رویاها و نیروها زندگی شون رو بکنن, من هم زندگی خودم رو. کاری به کار هم نداریم.
یه اختلاف اساسی رویا توی سر آدم, با وقتی که میاد توی زندگی اینه که توی رویا بقیه هم گوش به فرمان خود آدم هستن, ولی توی زندگی بقیه هم دارن زندگی خودشون رو می کنن.
واقع گرایانه ترین نوع به واقعیت رسوندن رویا ها اینه که بپذیریم ما مسئول رویاهای خودمون هستیم. نه رویاهای دیگران, و این که یادمون باشه رویاهای دیگران رو به هم نریزیم, و یادشون بندازیم که خودشون مسئول رویاهاشون هستن نه ما.
به شخصه زیباترین احساس رو اینجور وقت ها دارم, اگه همون لحظه بمیرم, آرزویی ندارم, و اگه صد سال دیگه زنده بمونم, به اندازه ی تمام صد سال آینده کارهای مختلف برای انجام دادن  دارم.
+ نوشته شده توسط انوش در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 0:54 |


Powered By
BLOGFA.COM