تبليغاتX
انوش
عرض شود خدمتتون که به این فکر می کنم که اگه یه زمانی صد در صد اعتمادمون به کل ملت دنیا از بین بره چی می شه!

فرض بفرمایید اگه توی پیاده رو دل ای دل ای می کني و سوت کشون راه می ري به این علته که اعتماد می کني به این که هیچ راننده ی مشنگی گازش رو نمی گیره بیاد توی پیاده رو یا هیچ بنی بشری گلدون رو عشقی از پنجره ی خونه اش پرت نمی کنه توی ملاج عابر پیاده ی از همه جا بی خبر!

یا اگه سوار اتوبوس  می شی اعتماد می کنی که راننده  محترم به سرش نمی زنه که اتوبوسشو  جا به جا بکوبونه به كوه یا پرت کنه تو دره  یا یهو بیماری بی حافظگی اش عود کنه و کل مهارت شوفريش   رو از دست بده.

یا وقتی چند وقت  پیش جای همگی خالی برای چندمين  بار رفتیم شمال   سوار قايقي  شدیم که می بردمون مرداب انزلي  رو نشونمون بده فکر کردم اگه کاپیتان قايق  بعد از یه میلیون بار که همین سفر رو تکرار کرد بزنه به سرش و تصمیم بگیره تغییری در زندگی اش به وجود بیاره و قایق  و کل مسافرینش رو غرق كنه  چی!؟

خلاصه…نمیشه تصممم گرفت .نترس بودن و پرجرات بودن ناشی از اعتماد کامل هست به کلیه ی جوانب موجود یا فکر نکردن به کلیه ی جوانب موجود یا…اصولا عبارت است از پذیرفتن خوشرویانه ی عواقب, حتی اگه کلیه ی ضرایب اطمینان شیرجه بزنند تا زیر صفر.


 

+ نوشته شده توسط انوش در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 و ساعت 0:4 |


Powered By
BLOGFA.COM