انوش
باز شب شد، چقدر تنهایم گفته بودی که شبی می آیم باز شب شد و از پنجره ام همچنان راه تو را می پایم کنج این پنجره ها شب همه شب منم و گریه و های و هایم پشت این پنجره ها تا به سحر پنجه بر پیکر شب می سایم نکند بیهوده عمر خود را پشت این پنجره می فرسایم نکند بیهوده تکرار شود قصه چشم به راهی هایم باز چون دیشب و شبهای دگر می روم پنجره را بگشایم باز شب شد، شب و از پنجره ام همچنان راه تو را می پایم ... این اولین سوالی بود که تو اولین روز آشناییمون ازش پرسیدم . یه نگاه عمیق بهم کرد و با آه گفت : نمی دونم ... امروز بازم اون سوال ازش پرسیدم . این سوال آخرین کلامی بود که تو روز جداییمون بینمون زده شد . این بار با چشمانی خیس به من نگاه کرد و آروم ترکم کرد . بدون اینکه جوابمو بده .... اون رفت اما ندونست که معنای عشق من بود ... 
تو که عاشق غروب شدی، رفتی و رفتی تا به خورشید رسیدی و سوختی
من که عاشق موج شدم، رفتم و رفتم تا در عمق آبی دریا گم شدم
او که تنها زیر سایهی درخت خوابید، رویای آفتاب و دریا دید و رستگار شد
برای تنهایی من دسته گلی بفرست،میخواهم بوی اقاقی ها هوای ذهنم را پر کند.
به آخر خیابان رسیدهام، پشت سرم را نگاه میکنم تا رد پای تنهایی را ببینم که از دوردست
ها شروع شده است.
خانهی کوچک تنهایی من قاب عکسی دارد که در آن نقش چشمان تو هست.
نقش چشمان تو هر صبح به من میگوید: عشق دروغ است دروغ.
و هیچکس هنور نمیداند شکستن غرور یک مرد دردآورتر است یا شکستن قلب یک مرد؟
دیده ام را شستم . با باران دلتنگی . پهن کردم بر ریسمان تنهایی ..فقط بگو تو کجایی ؟
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |










