تبليغاتX
انوش

درد و رنج بشری  ناشی از مستی هستی و فراموش کردن واقعیت و نادیدن آن میباشد 
اولين علت  درد و رنج آنست كه  انسان واقعیت را فراموش کرده است، و دست در الوهیت می‌زند، یعنی خود را به جای خدا تلقی می‌کند،دومین منشا رنج و درد  خودخواهی است، و سومین منشا آن است که انسان داشته‌ها و بودن ها را با هم خلط می‌کند.
گر چه خداوند، غريزه‏ى خود دوستى و خود خواهى را در وجود ما نهاد و اين حس موجب حفظ و مصونيت انسان در خطرات مى‏شود، اما هيچ چيز در شكل افراطى آن سرانجام خوبى ندارد.
خودشيفتگى موجب تضعيف حس احترام به ديگران و عدم شناخت‏حق آن‏ها است و علاوه بر اين هرز رفتن انرژى‏هاى انسان  را نيز به دنبال دارد.

آيا تا به حال به اين موضوع فكر كرده ايد كه اين خود ما هستيم كه از طريق بسياري از اعمالي كه انجام مي دهيم يا انديشه هايي كه مي كنيم و حرف هايي كه بر زبان مي آوريم ، مجازاتها و تنبيهات  و درد و رنج خود را تعيين و مشخص مي كنيم. يعني اگر تفكرات و انديشه هاي ما مثبت باشند ما انرژي مثبت موجود در پيرامونمان را به خود جذب مي كنيم و اگر تفكرات و انديشه اي ما منفي باشند ، به تناسب انرژي منفي موجود درپيرامونمان را جذب مي كنيم.خوبي - محبت- عشق- انفاق- صبر-احسان به همنوع - اميدواري و... را فراموش كرده و  تاريكي و ظلمت ونفرت بد جنسي ،شرارت، رذالت ،بي صبري، خود خواهي ،تعصب، نا اميدي و ياس و اندوه    را جايگزين آن مينماييم اما زماني كه ما بتوانيم اين انرژي ها را در درونمان،آرام سازيم و بر آنها تسلط يابيم بي درنگ خدمتگذار ما مي شوند.
روح قدرتي عظيم براي كنترل ذهن دارد و ذهن نيز بر جسم تسلط دارد و زمانيكه ذهن و فكر ما منفي باشد ، انرژي منفي اطراف را جذب كرده و باعث ضعف تدريجي سيستم دفاعي بدن شده و كالبد فيزيكي ياراي مقاومت و مصونيت از بيماريها و امراض را ندارد و اين زماني پيش از پيش صادق است كه افكار ما  بر حول محور وجود خودمان یعنی خود خواهی  بچرخد و به نيازها و مشكلات ديگران اهميتي ندهد . حال آنكه اگر به فكر خدمت به ديگران باشد مي تواند امراض خود را شفا دهد . با پرورش نيروي ايمان  و داشتن اين تصور كه اگر خوبي كنيم ، خوبي دريافت مي كنيم و اگر بدي كنيم ، بدي دريافت مي كنيم و اينكه با داشتن تفكر مثبت و بيان جملات و واژه هايي هر چند ساده كه قادرند يكي از دو نوع انرژي مثبت و يا منفي را جذب كنند ، باورمان نمي شود كه اين خود ما هستيم كه مي توانيم راهرويي پيچ در پيچ از نااميدي و اندوه خود بيافزاييم . به همان اندازه ما مي توانيم جاده اي عريض و پهن و دلپذير از تحقق يافتن تمام آرزوها و اميدهايمان و سعادت و نيكبختي مان ، پديد بياوريم.
حقيقت اين است كه انديشه هاي ما ، از قدرتي خارق العاده برخوردارند.

 


+ نوشته شده توسط انوش در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 22:45 |
  •  گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن          چون  دل به یکی  دادی  آتش به دو  عالم زن
  •  هم  چشم  تماشا  را  بر  روی  نکو   بگشا           هم   دست  تمنا را   بر گیسوی  پر  خم  زن
  •  هم   نکته   وحدت  را  با   شاهد  یکتا   گو           هم   بانگ   اناالحق    را   بردار    معظم  زن
  •  گر تکیه دهی  وقتی  بر تخت   سلیمان ده            ور   پنجه زنی  روزی   در  پنجه    رستم  زن
  •  گر دردی  از او بردی  صد خنده به درمان کن           ور زخمی از او خوردی صد طعنه به مرهم زن
  •  چون  ساقی رندانی  می با لب خندان خور           چون  مطرب  مستانی  نی  با دل   خرم  زن

این پرنده  لاشخور منتظر است این کودک که از گرسنگی در حال مرگ است بمیرد تا او را بخورد

ور پنجه زني روزي در پنجه رستم زن

جوینده واقعیت باید به  حقیقتی دست یابد که چونان عارفی حق بین چشم تماشایش را نه بر روی خود و دیارش بلکه بر روی  نکویی بگشاید که فراتر از آدم، متعلق به جهان انسانیت است.در این حالت  فاصله ها را برمی دارد و پیوندهای انسان ها را می یابد و زیبایی شکوه وحدت را می سراید،

این است  نکته وحدت را با شاهد یکتا گفتن.

آنان، مطربِ مستانی هستند که نی را با دل خرم می زنند و ساقیانی که می را با لب خندان می خورند و در آخر چنان برخواهند کشید آوای خنیاگری که ناهید چنگی را به رقص آورند،

+ نوشته شده توسط انوش در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 و ساعت 20:51 |
 
 كلمه مجرد به معني  برهنه و عریان، تنها،منفرد، بی همسر (زن و مخصوصاً مرد) ميباشد .از تمامی معناهای ارایه شده ، امروز مجرد در فرهنگ مردم و جامعه بیشتر به همان معنای «مرد بی هَمسَر» است.
 بر اساس این تعریف  بیش از 10 میلیون نفر در ایران زندگی می كنند كه تاكنون زن نگرفته اند  اند.
 اگر بپذیریم كه  مجرد نیز یك انسان است ، طبق قانون باید تمامی حقوق شهروندی او رعایت شود. اصل بیستم قانون اساسی ایرانی آنجا كه «حقوق ملت » مطرح می شود، آمده است :« همه‌ی افراد ملت اعم از زن و مرد یكسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه‌ی حقوق انسانی، سیاسی ، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.»
 پرسش این است؛ آیا افراد مجرد و متاهل در كشور ایران از حقوق انسانی ، سیاسی ، اقتصادی،‌اجتماعی و فرهنگی  یكسانی برخوردار هستند؟
برای آنكه به این پرسش پاسخ دهیم، كافی است نگاهی داشته باشیم به  فرهنگ مرسوم جامعه در برخورد با افراد مجرد و برخی خرده قوانین در این زمینه ! با كمی دقت مشاهده می كنیم ، جامعه ی امروز ، یا خیلی مستقیم به مجرد‌ها توهین می كند مانند :

« ورود افراد مجرد ممنوع»،« به افراد مجرد اتاق نمی دهیم»، «از قبول افراد مجرد معذوریم »،« از سرویس دادن به افراد مجرد معذوریم » و.... .

 یا به شكلی مودبانه و غیر مستقیم توهین می كند مانند :

«به چند رانند متاهل نیازمندیم»،« سینمای خانواده گی »،« آموزش به وسیله‌ی دبیران متاهل»،« اولویت استخدام با افراد متاهل است»،«ویلای متاهلی موجود است» و.... .

اینها بخشی از نگاه های جامعه و مردم آن به افراد مجرد است؛ كه گویا تمام آدم‌های خلافكار مجرد هستند و در صورت حذف آنها از مكان‌های مختلف جامعه ، هیچ حادثه‌ای رخ نخواهد داد. اما برخی قوانین نیز، برخلاف قانون اساسی ، ضد مجرد‌هاست.  یكی از قوانین موجود در این زمینه مربوط می شود به كسانی كه می‌خواهند موسسه فرهنگی راه اندازی كنند. گفته می‌شود افراد در خواست كننده ، با سن كمتر از 27 سال باید متاهل باشند ، اما برای افراد بالای 27 سال تاهل شرط نیست.
تحصیل كرده‌‌های مجرد نمی‌توانند به عنوان بورسیه تحصیلی از كشور خارج شوند ، مگر اینكه متاهل شوند. گاهی مجردها دیرتر استخدام می‌شوند و زودتر اخراج !
ابعلاوه يك فرد مجرد نميتواند رئيس جمهور شود
. حقیقت این است كه به دلیل وجود برخی از موانع از طرف دولت برای مجردها ، جامعه نیز تحت تاثیر قرار گرفته و با تشخیص‌های سرخود ، ا قدام به تعیین قانون برای مجردها كرده است.
 حال باید پرسید چه فرقی بین رفتار فرد مجرد و متاهل وجود دارد؟ چه ضمانتی وجود دارد كه فرد متاهل در سایه‌ی تاهل خود اقدام به خلاف نكند؟ آیا افرادی كه چنیدن بار ازدواج كرده و طلاق گرفته‌اند برای پست های حساس شایسته‌ترند یا كسانی كه به هر دلیلی هنوز موفق به ازدواج نشده‌اند و مجبورند مجرد زندگی كنند؟
 به راستی آيا ميتوان مجرد ها را يك اقليت اجتماعي دانست و  محروم كردن برخی افراد از حقوق شهروندی خود به دلیل در اقلیت بود می‌تواند ملاك درستی باشد؟
اگر فرد دچار بیماری شده باشد ، برای مثال افراد دوجنسی باشد كه توانایی ازدواج ندارند ، چرا باید از برخی حقوق شهروندی خود محروم شود. شاید فردی خواجه بود و نخواست كسی این مسئله را بداند، ‌حالا باید چكار كند. شاید ، باید مدرك خواجه بودن خود را بگیرد در دست و راه بیفتد در ادارات و اماكنی كه كارش گیر است ، بگوید مرا از این حق مرحوم نكنید ، من دچار یك مشكل خدادی هستم، این هم مدركش.
 
  
 
 مجردی فرصت خوبی است كه فرد می تواند كارهائی را انجام دهد كه در دوران متاهلی انجام آن دشوار است . 

TinyPic image

+ نوشته شده توسط انوش در شنبه هفتم مهر 1386 و ساعت 21:52 |


Powered By
BLOGFA.COM