تبليغاتX
انوش

اين چه عشقي است

این چه عشقست

به زمین می زنی و می شکنی

عاقبت شیشهء امیدی را

سخت مغروری و می سازی سرد

در دلی آتش جاویدان را

دیدمت وای چه دیداری بود

این چه دیدار دل آ زاری بود

بی گمان برده ای از یاد مرا

که مرا با تو سر و کاری بود

این چه عشقست که در دل دارم

من از این عشق چه حاصل دارم

می گریزی ز من و در طلبت

باز هم کوشش باطل دارم

باز لبهای عطش کردهء من

عشق سوزان تو را می جوید

می تپد قلبم و با هر تپشی

قصهء عشق تو را می گوید

بخت اگر از تو جدایم کرده

می گشایم گره از بخت چه باک

ترسم این عشق سر انجام مرا

بکشد تا به سراپردهء خاک

آتش عشق به چشمت یکدم

جلوه ای کرد و سرابی گردید

تا مرا واله و بی سامان دید

نقش افتاده بر آبی گردید

سینه ای تا که بر آن سر بنهم

دامنی تا که بر آن ریزم اشک

آه ای آنکه غم عشقت نیست

می برم بر تو و بر قلبت رشک

به زمین می زنی و می شکنی

عاقبت شیشهء امیدی را

سخت مغروری و می سازی سرد

در دلی آتش جاویدی را

+ نوشته شده توسط انوش در شنبه سی ام دی 1385 و ساعت 23:4 |

تنهــــا تویی تنهـــا تویی در خلــــوت تنهایــم

تنها تو میخواهی مــرا با این همه رســوایـــم

ای یار بــی همتای من سرمایــه ســودای مـن

گر بی تو مانم وای من وای از دل ســــودایم

=========================


افسوس کــه عشق پاک تــو رنگ هوس گرفت

اتش بجـــان این قمــــــــر زود رس گــــــرفت

دانــــــی امیـــــد زنـــدگیـــــم بــود عشق تــــو

رفتی و عشق آنچـــه به مـــن داد پـس گــرفت

تــــا کـــی خــدا خــدا کند ایــن دل ز دست تو

شــد نــا امیــد و دامــــن آن داد رس گـــــرفت

 


 

+ نوشته شده توسط انوش در شنبه سی ام دی 1385 و ساعت 22:52 |


اگر دوسـت شـما روز بــه روز لاغـرتـر و ضـعيـف تر ميشـود  ممـكن است مشكلي داشــتـه باشـد. رنـگ پـريـدگــي و  خارش بدن نيز مي تواند نشانه ديگـري باشـد. عادتــها،  قدرت تـحمل و نشانه ها در افراد متفـاوت اسـت.  همين كه كسي بسرعت احساس خستگي و ضعف ميكند مي تواند دلـيل بر اعتـياد بـاشد.
يك شخص معتاد  معمولا" رفتار و اعمال نامتعارف خود را نتـيجه وجـود اعتـياد در خود ندانسته و اين مساله را انكار مي
كند. او مردم و عوامل ديگر را مقصر ميداند.

مشكل را ناديده نگيريد  حالات و اخلاقيات دوست شـما دگرگون شده و  رفتارهاي غير مسؤولانه او افكار شما را برهم ميريزد.تصور نميكنيد ممكن است او درگير اعتياد شده باشد؟ به غرائز خود اعتماد نماييد. به قرارهاي فراموش شده فكر كنيـد، به تـماسـهاي تلفني بيمعني، به آنفلانزاي طولاني مدت و متعدد و به پول قرض كردنهاي مكرر. آيا نوعي رفتار نابودگر دراو احساس نميكنيد؟
  اگر واقعا" نگران حال دوست خود هسـتـيد سـعي كـنـيد ديـگر او را در كـارهاي خلافشهمراهي و مساعدت نكرده و ديگر
با او به محل  مصرف مواد مخدر نرويد. به او بگوييـد ديـگر تحمل بي بـندو باري ها و خرابكارهاي او را نداريد.

 متأسفانه بسياري از افراد جامعه ،  اعتياد به مواد مخدر  را معادل جرم دانسته و فرد معتاد را مجرم مي دانند. اين مسئله که در افراد معتاد به مواد مخدر ميزان جرم و جنايت بيشتر از افراد عادي جامعه است شکي وجود ندارد؛ وليکن هر فرد معتادي مجرم نيست و بسياري از موارد جرم در افراد معتاد مستقيماً در ارتباط با مشکل تهيه مواد مخدر و نياز بدني و رواني ايشان است. در واقع فردي که مصرف مواد مخدر نيازش را برطرف مي کند ؛ يک بيمار رواني محسوب مي شود.
افرادي که شخصيت هاي خودشيفته ، پرخاشگر و ضد اجتماعي دارند ، مستعد اعتياد به مواد مخدر هستند ؛ زيرا مصرف
مواد مخدر نيازهاي رواني ايشان را کاملاً برطرف مي کند. از سوي ديگر افرادي با شخصيت هاي افسرده و اصطلاحاً افراد با شخصيت هاي زود رنج و احساساتي نيز کاملاً مستعد اعتياد به مواد مخدر هستند. زيرا در اين افراد نيز مصرف مواد مخدر نيازهاي دروني و رواني را برطرف مي کند.

مرگ تدريجي  

مرگ تدريجي

+ نوشته شده توسط انوش در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 و ساعت 23:53 |

شـمـس و قـمـرم آمـد، سمـع و بـصـرم آمــد                      وآن سيـمـبـرم آمـد، آن کـان زرم آمـد

امــروز بــه از ديـنـه، اي مــونــس ديــــريـنـه                       دي مست بدان بودم، کز وي خبرم آمد

آن کس که همي جستم دي من بچراغ او را                     امـروز چـو تـنـگ گــل، در رهگـذرم آمـد

از مــرگ چــرا تـرسـم، کــاو آب حـيـات آمـد                       وز طعنه چرا ترسـم، چون او سپرم آمد

امـروز سـلـيـمـانــم، کــانـگـشـتـريـم دادي                        زان تـاج مـلـوکـانـه، بر فرق سرم آمـــد

+ نوشته شده توسط انوش در جمعه بیست و دوم دی 1385 و ساعت 16:37 |
ققنوس مرغی است به غایت خوش رنگ و خوش آواز. منقار او سیصد و شصت سوراخ دارد و در کوه بلندی مقابل باد نشیند و آوایی خوش از منقار او برآید و به سبب آن مرغان بسیار جمع آیند. از آنها چندی گرفته و طعمه خود می سازد

نزدیك به هزار سال عمر می كند و زمان مرگ خود را به خوبی می داند. در وقت مرگ هیزم فراوان گرد می آورد، آوازهای بسیار حزین از دل پر خون می خواند، دیگر حیوانات به دورش جمع می شوند و برخی در برابرش جان می دهند، در دم آخر چنان سخت بال بر هم می زند كه از آن آتش می جهد و او را با انبوه هیزم به آتش می كشد، بعد می سوزد و به كلی خاكستر می شود، و از میان خاكستر بچه ققنوسی پدید می آید، و چه كس تا كنون زاییدن پس از مردن را دیده است؟
ققنوس در پس عمری طولانی با رنج و درد، بی یار و فرزند، تنها و بی پیوند، بالاخره عمرش به سر می رسد و اجل او را می گیرد. در سراسر عالم هیچ كس را از مرگ رهایی نیست و عجیب آن كه هیچ كس را هم قصد و رغبتی به آن نیست. مرگ سخت و قسی است ولی باید با نرمی با آن رو به رو شد، و شاید در میان همه كارها از همه سخت تر همین باشد

+ نوشته شده توسط انوش در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 و ساعت 1:0 |

شناسایی شیوه برنامه ریزی مغز برای آینده
  
  دانشمندان با تصویر برداری از مغز به سرنخی برای پی بردن به چگونگی خلق تصویر ذهنی که ما از آینده خود می سازیم، دست یافتند.
پژوهشگران دانشگاه واشنگتن می گویند یک نقطه خاص از مغز در هنگام فکر کردن در باره آینده فعال می شود.چنانچه این تحقیق به مراحل پیشرفته تری برسد می تواند به متخصصان برای درک آسیب های ناشی از ضربه، جراحت و بیماریها در این منطقه از مغز یاری رساند.این یافته ها با آسیب های مشخص شده در مغز بیمارانی که قابلیت تفکر در باره آینده را از دست داده اند، مطابقت می کند.مغز همچنان تنها عضوی از بدن باقی مانده است که ناشناخته مانده است، اما استفاده ازتصویر برداری ام ار آی برای توضیح سازو کارآن در سالهای اخیر رواج یافته است.هنگامی که بیماران یا داوطلبان تحت تصویربرداری ام ار آی قرار می گیرند و از آنها درخواست می شود که فکر کنند یا بطرز خاصی تحرک داشته باشند، نقاط مشخصی از مغز در تصویر اسکن"روشن می شوند" که نشانگر افزایش فعالیت الکتریکی در این مناطق است.این شیوه تا بدانجا تکمیل شده است که دانشمندان با نگاه کردن به نقاط فعال شده در مغز، تقریبا می توانند بفهمند که بیماران درباره چه چیزی فکر می کنند.تازه ترین پروژه در این زمینه بر تفکر منطقی که منحصر به انسان است، متمرکز شده است، قابلیت خلق تصور ذهنی از رخدادهای که هنوز به وقوع نپیوسته اند.

پژوهشگران 21 داوطلب را مورد ام آر ای قرار دادند و نتایج اسکن مغز آنها را در زمانی که از آنها خواسته شده بود به طور محض رخدادهای مربوط به آینده را در ذهن خود مجسم کنند و زمانی که گذشته را به خاطر می آوردند، را با یکدیگر مقایسه کردند.

فعال شدن مغز

نتایج این مقایسه به وضوح نشانگر تفاوت بین تفکر درباره جشن تولدی که سپری شده بود و جشن تولدی که در آینده رخ خواهد داد، بود.بطور خاص، وقتی به آینده فکر می کنیم، سه بخش خاص از مغز فعال می شوند: کرتکس جانبی چپ ، پریسنوس چپ و بخش راست عقب مخچه.این بخش های مغز در حال حاضر به عنوان بخش هایی که در هنگام تصور ذهنی از تحرک بدنی فعال می شوند، شناخته می شوند، بدین معنا که وقتی مغز درباره آینده فکر می کند، فعالیت ها و تحرکاتی در این بخش ها رخ میدهد.نمونه دیگری از این مورد مربوط به تحقیق دیگری است که نشانگر فعال شدن بخش های مشابه ای از مغز درزمان حرکت دادن بازو و وقتی بود که از داوطلبان خواسته شد تا درباره بازی کردن بیس بال فکر کنند.نتایج این آزمایش ها با سایر مطالعات مربوط به بیمارانی که از آسیب مغزی در همین مناطق رنج می برند و دیگر قادر به تفکر در باره رخدادهای آتی نیستند، همخوانی دارد.

پژوهشگران درباره این مطالعه نوشته اند: "شاید یکی از مهم ترین توانایی های سازگاری ذهن بشر، قابلیت رفتار اصولی در پیش بینی پیامدهای آتی باشد. بخش مهمی از تفکرات روزانه ما وابسته به قابلیت تصور کردن وضعیت خودمان در رخدادهای آتی است."

بهر روی، این پژوهشگران بطرز آشکاری تاکید کرده اند که تحقیقات آتی برای درک دقیق تر سازوکار مغز در هنگام تفکر در باره آینده ، ضروری است.

 

+ نوشته شده توسط انوش در یکشنبه هفدهم دی 1385 و ساعت 19:34 |

بیماریهای اینترنتی، شوخی یا واقعیت؟

Image hosting by TinyPic

بعد از ده - پانزده سال مطالعه روانشناسان بر روی عواقب استفاده زياد از اينترنت، مثلا درباره موضوعاتی مثل اعتیاد اینترنتی، حالا هفته نامه نیوساینتیست نتیجه کار پژوهشگران در رشته های مختلف روانشناسی را تحت عنوان "هشت بیماری اینترنتی" منتشر کرده است :

عنوان اولين بيماری جستجوی خود است اين بيماری برخی از مردم و احتمالا، بسياری از جماعت روشنفکر و روزنامه نگار را شامل می شود. ظاهرا مبتلايان به اين بيماری دائم در اینترنت دنبال اسم خودشان می گردند. اینکه چند نفر و از کجا به وبلاگ یا سایتشان لینک داده اند برای آنها بسيار مهم است و مدام کنتور سایتشان را چک می کنند و احتمالا از کمبود یا افزایش بازدیدکنندگان دچار استرس می شوند.


خود افشاگری وبلاگی مساله ديگری است که محققان آن را يک بيماری خوانده اند.
گروهی از مردم رازها و اسراری را که معمولا شخصی و خصوصی قلمداد می شود روی وبلاگ هایشان افشا می کنند که دامنه اش از عکس های خصوصی گرفته تا روابط خصوصی امتداد دارد
.

اينترنت گردی از همه جا، گوگل بازی مفرط، اعتياد به ويکی پديا، آشغال جمع کنی اينترنتی، دلبستگی به آلبوم عکس افراد ناشناس و خود بیمار پنداری اینترنتی، نام بقيه بيماری های اينترنتی است که ممکن است نصيب وبگردهای حرفه ای شود.

تصور می کنم که همه ما کسانی را می شناسیم که برخی از این بیماریها
را دارند، بنابراین کار و بار روانشناسان بالینی ظاهرا سکه شده، خود من یکی دو تا از این مرض ها را دارم و در بدر دارم توی اینترنت دنبال روانشناس بالینی ارزون تر می گردم ، شما چطور؟

+ نوشته شده توسط انوش در یکشنبه هفدهم دی 1385 و ساعت 18:40 |

امشب از دست   تو ای عشق   سراپا   دردم
باز بر  هم زدی آن را  که  به   جان  پروردم
این چنین سازم  و در پای تو سوزم   تا کی ؟
چند   از  دام تو   پر   گیرم و هم    برگردم ؟
راه   پنداشتمت    وای   که    بیراهی  عشق
همه را داده‌ام از دست چه   می‌خواهی  عشق
رسم بازی‌ست که   من زخمی و حیران  باشم
ور  نه   از  عاقبت    کار،   تو  آگاهی عشق

+ نوشته شده توسط انوش در شنبه نهم دی 1385 و ساعت 22:7 |
       اندک اندک اندک   اندک  جمع   مستان    می رسنـــد          اندک   اندک       می  پرستان   میرسنـــد
 
دلنوازان    ناز  نازان            در ره اند                    گلعذاران  از       گلستان      می رسنـــد

اندک   اندک    زين   جهان هست و نيست              نيستان   رفتند   و     هستان    میرسنـــد

جمله     دامنهای    پر    زر      همچو     کان            از    برای     تنگ        دستان    میرسنـــد

لاغران     خسته       از     مرغان       عشــق                   فربهان   و     تندرستان    میرسنـــد

جان     پاکان     چون      شعاع       آفتــاب              از        چنان     بالا   بپستان     میرسنـــد

خرم    آن     باغی    که       بهر     مريــمان         ميوه های     نو   ز    مستان      می رسنـــد

اصلشان    لطفست   و  هم    واگشت    لطف         هم   ز بستان   سوی     بستان  میرسنـــد


+ نوشته شده توسط انوش در شنبه نهم دی 1385 و ساعت 0:28 |

پدیده هاي  آفرينش ، نشانه هاي خدا هستند.

  هر نشانه ، يك بانگ است : يك انفجار خيره كننده ، يك فرياد رسا ، يك چراغ راهنما

        كه تورا به سوي خداوند مي خواند.

  و مِهبانگ در ميان همه ي نشانه هاي خدا ، بزرگترين بانگ تاريخ آفرينش است .

 مِهبانگ،انفجار بزرگ، نخستين نشانه ي خدا در طبيعت است ،

 با مِهبانگ ، طبيعت تولد  مي يابد.

 مِهبانگ ، نشانه ي لحظه  صفر آفرينش !

  پر رمز وراز ، پر ابهام ، بسيار شگفت انگيز و گيج كننده ،

 پديده ي عظيمي كه نه تنها در علم ، بلكه ذهن بي باك بشررا در حوزه فلسفه وهنر نيز به بهت وحيرت انداخته  است .

 گرچه قريب ١٤ ميليارد سال از آن انفجار گذشته ، اما پژواك آن انفجار ، آن فرياد ،تمام جهان را درنورديده و آثار آن در همه جا هويدا است .

 پروتون ها ونوترون ها و همه عناصر شيميايي كه جهان مارا شكل داده اند ، محصول  آن انفجار بزرگ هستند .

 پس ما هم مولود مِهبانگ هستيم و عناصر بدن ما قدمتي به اندازه عمر طبيعت دارد.

http://www.mehbang.ir/new.html

+ نوشته شده توسط انوش در سه شنبه پنجم دی 1385 و ساعت 21:2 |


Powered By
BLOGFA.COM