تبليغاتX
انوش


انوش

آسمان کبود

بهارم دخترم از خواب برخیز
شکر خندی بزن شوری برانگیز
گل اقبال من ای غنچه ناز
بهار آمد تو هم با او بیامیز
بهارم دخترم آغوش وا کن
که از هر گوشه گل آغوش وا کرد
زمستان ملال انگیز بگذشت
بهاران خنده بر لب آشنا کرد
بهارم دخترم صحرا هیاهوست
چمن زیر پر و بال پرستوست
کبود آسمان همرنگ دریاست
 کبود چشم تو زیبا تر از اوست
بهارم دخترم نو روز آمد
تبسم بر رخ مردم کند گل
تماشا کن تبسم های او را
تبسم کن که خود را گم کند گل
بهارم دخترم دست طبیعت
اگر از ابرها گوهر ببارد
وگر از هر گلش جوشد بهاری
بهاری از تو زیبا تر نیارد
بهارم دخترم چون خنده صبح
امیدی می دمد در خنده تو
به چشم خویشتن می بینم از دور
بهار دلکش اینده تو

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 23:33 توسط انوش| |

انسان به زمین نیامده كه در زمین بماند؛ بلكه آمده تا مسیر حركت به سوی خدا را طی كند و به مقام شایسته خویش كه همان مقام خلیفه اللّهی است برسد؛ یعنی مظهر صفات خدا گردد. انسان، آن‌گونه كه ملائكه پنداشتند، فقط موجودی نیست كه در زمین فساد و خونریزی كند؛ بلكه سكّه وجودش، روی دیگری دارد كه همان فلسفه آفرینش او است و در واقع آن‌چه در انسان اصالت دارد، همان ارزش‌های متعالی وجود او است
انسان موجود خنثا نیست كه صرفاً تحت تاثیر عوامل خارجی واقع شود؛ بلكه در ذات خود، شخصیت واقعی و جهتگیری حقیقی به سمت كمال دارد كه این جهتگیری، همان فلسفه اصلی وجود او است و امری است كه می‌توان روی آن سرمایه‌گذاری كرد . این سرمایه اوّلیه به قدری اهمیت دارد كه وجود هرگونه باطلی كاملاً تبعی و طفیلی این سرمایه حق است و در عالم، باطل محض وجود ندارد؛ بلكه همه باطل‌ها در اثر افراط و تفریط در حق پدید می‌آیند و هویت مستقلی ندارند . به بیان دیگر، انسان یك ظرف خالی محض نیست كه از بیرون و تحت تاثیر عوامل خارجی پر شود؛ بلكه بذر یك سلسله بینش‌ها وگرایش‌ها در نهاد او نهفته است و بدین سبب انسان باید پرورش داده شود، نه این‌كه مانند یك مادّه صنعتی، ساخته شود

همان‌گونه كه كمال انسانی از حیث رابطه‌اش با خدا مطرح است، از حیث رابطه انسان‌ها با همدیگر نیز بحث رسیدن به كمال انسان، قابل بررسی است. بدین ترتیب می‌توان گفت: به ‌رغم این‌كه پیامبر خاتم‌… كسی است كه به لحاظ فردی تمام مراتب كمال انسانی را پیموده است ، ‌امّا هنوز لزوماً انسان تمام مراتب كمال خویش را سپری نكرده؛ زیرا این مراتب كمال را به لحاظ اجتماعی نیز باید بپیماید و البتّه این نقصی بر مقام پیامبر خاتم‌… نیست؛ بلكه نقصی بر مجموعه انسان‌ها است كه هنوز آماده تحقق آن كمال جمعی نشده‌اند. به بیان دیگر، با توجّه به این‌كه جدا از فرد، جامعه هم اصالت دارد، به كمال رسیدن جامعه هم موضوعیت دارد و این به كمال رسیدن باید در عالم انسانی تحقّق یابد كه شاید فلسفه رجعت نیز همین باشد.
بدین ترتیب، همان‌گونه كه به لحاظ فردی برای تحقق مقام خلیفهاللهی كه خدا برای انسان در نظر گرفته، باید انسانی وجود داشته باشد كه آن مقام در او تحقّق یابد، به لحاظ اجتماعی نیز برای تحقّق مقام خلیفه اللهی باید جامعه كاملی در جهان پیدا شود. به لحاظ اجتماعی هم سیر حركتی او از نهادهای اقتصادی آغاز می‌شود و به نهادهای فرهنگی می‌انجامد:
انسان در اثر همه جانبه بودن تكاملش، تدریجاً از وابستگی‌اش به محیط طبیعی و اجتماعی، كاسته، و به نوعی وارستگی كه مساوی است با وابستگی به عقیده و ایمان، افزوده است و در آینده به آزادی كامل معنوی دست خواهد یافت
سیر تكاملی بشریت به سوی آزادی از اسارت طبیعت مادّی و شرایط اقتصادی ومنافع فردی و گروهی و به سوی هدفی بودن و مسلكی بودن و حكومت و اصالت بیش‌تر ایمان و ایدئولوژی بوده و هست. اراده بشر ابتدایی بیش‌تر تحت تاثیر محیط طبیعی و محیط اجتماعی و طبیعت حیوانی خودش شكل گرفته و متأثر شده است؛ ولی اراده بشر مترقّی در اثر تكامل فرهنگ و توسعه بینش وگرایش به ایدئولوژی‌های مترقّی، تدریجاً از اسارت محیط طبیعی و اجتماعی و غرایز حیوانی آزادتر شده و آن‌ها را تحت تاثیر قرار داده است
هر چند در مجموع، حركت تاریخ، تكاملی است، ولی سیر تكاملی آن جبری و لایتخلّف نیست و چنین نیست كه هر جامعه‌ای در هر مرحله تاریخی لزوماً نسبت به مرحله قبل از خود كامل‌تر بوده باشد. نظر به این‌كه عامل اصلی این حركت، انسان است كه موجودی مختار و آزاد و انتخابگر می‌باشد، تاریخ در حركت خود نوسانات دارد؛ ولی در مجموع خود، یك خط سیر تكاملی را طی كرده و می‌كند
 حق از باطل قابل تشخیص است و ثانیاً وظیفه اصلی منتظر تقویت دائم جبهه حق و تلاش برای مشخّص‌تر كردن مرز حق و باطل برای به ثمر رسیدن آن نبرد عظیم جهانی خواهد بود. بدین معنا، انتظار، هم به لحاظ فردی و هم به لحاظ اجتماعی نه تنها حالت سلبی نیست، بلكه فعل ایجابی است كه بر تمام افعال ما سایه می‌افكند و بدین سبب، افضل اعمال شمرده شده است.به لحاظ فردی كسی می‌تواند واقعاً منتظر حكومت عدل  حضرت مهدي  باشد و آرزوی عدالت جهانی را در سر بپروراند كه خودش با عدل خو‌گرفته باشد و مزاجش با عدل سازگار باشد. كسی می‌تواند منتظر عدل جهانی باشد كه عدل را دوست داشته باشد و كسی كه عدل را دوست داشته باشد، در درجه اوّل خودش اهل عدل خواهد بود و این است كه گفته‌اند: منتظران مصلح، خود، باید صالح باشند. به لحاظ اجتماعی نیز هر حركت اصلاحی كه در جهت پیروزی حق باشد، وظیفه منتظران است؛ پس اصلاحات جزئی و تدریجی نه تنها محكوم نیست، بلكه به نوبه خود، آهنگ حركت تاریخ را به سود اهل حق تند می‌نماید و بر عكس، فسادها، تباهی‌ها و فسق و فجورها كمك به نیروی مقابل است و آهنگ حركت تاریخ را به زیان اهل حق كُند می‌كند؛ بنابراین در این بینش آن‌چه باید رخ دهد، از قبیل رسیدن یك میوه بر شاخه درخت است نه از قبیل انفجار یك دیگ بخار. درخت هر چه بهتر از نظر آبیاری و ... مراقبت گردد و هر چه بیش‌تر با آفاتش مبارزه شود، میوه بهتر و سالم‌تر و احیاناً زودتر تحویل می‌دهد

نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 18:55 توسط انوش| |

بهار و جلوه های دل انگيز آن را در شعر و موسيقی همه جای جهان می توان پيدا کرد. اين جلوه ها، هميشه گرانقدرترين سرچشمه الهام برای شاعران و آهنگ سازان بوده است.
پيشينه اين الهام پذيری را به تاريح ايران دست کم می توان تا " الحان باربدی" دنبال کرد. همزمانی بهار با جشن های فراگير نوروزی، بازتاب آن را در شعر و موسيقی ايران دلپذيرتر ساخته است.در ميان الحان باربدی، نغمه های بسياری ويژه بهار و نوروز وجود داشته که باربد آن دو را به هنگام نو شدن سال می خوانده ومی نواخته است. بعضی از اين نغمه ها هنوز پس از هزار و چهارصد سال، به عنوان "گوشه" در آوازها و دستگاه های موسيقی سنتی حضور دارند. نوروز بزرگ، نوروز خارا و نوروز صبا از اين گونه گوشه ها به شمار می روند که در پهنه "همايون" و "راست پنجگاه" پراکنده اند.
گذشته از آن، گوشه های گلريز(شور)، کوچه باغی(دشتی )و طرب انگيز(ماهور) در اين مقام ها نشان از تاثير پذيری آفرينندگان آن ها از جلوه های بهاری دارد.گمان می رود که در سده های بعدی بعضی از همان الحان به صورت نوروز خوانی هايی در آمده باشد که هنوز هم در استان های شمالی ايران رايج است و چه بسا ترانه های حاجی فيروزی نيز بر همين الحان تکيه داشته باشد.
با اين همه، بعد ها ممنوعيت عمومی و اخلاقی پرداختن به موسيقی، اين شعر و شادی بهارانه را به ويژه در شهرها از ميان برد و آنچه هم که در خفا و يا در بزم های اشرافی اجرا می شد، رنگ و بوی اندوهگنانه به خود گرفت.
اين بهارانه ها، به مرور از ريتمهای شادمانه تری بر خوردار شده و به شکل امروزی خود در آمده اند.
بهار، اگر در شعر و ترانه کهن ايران بيشتر به خاطر طراوت و خرمی و ديگر خصلت های طبيعی اش ستايش می شود، در شعر و ترانه نو، بار معنايی ونهادين برانگيزاننده ای نيز پيدا می کند. بهار رستاخيز طبيعت است و می تواند نهاد دگرگونگی های اجتماعی نيز باشد. بهار زندگی ساز است، دشمن مرگ است، پس می تواند تمثيلی برای مبارزات آزاديخواهانه باشد..
دگرگونی در متن ترانه ها (شعر) به نا گزير، دگرگونی در موسيقی را نيز می طلبيد.
ترانه های نو، از سال های سی به یعد فرم موسيقايی تازه ای پيدا کردند. ريتم، به ويژه رينم های نو، در ترانه ها، از اهميت بيشتری بر خوردار شدند. ريتم هايی که با متنی بهارانه سازگاری نشان می دادند.
از آن گذشته "ساز آرايی" و ارکستر، به معنای واقعی، اهميت خود را آشکار ساختند و توانستند در بهارانه ها، تصوير هايی صوتی گوشنوازی پديد آورند.
با پيدايی موسيقی پاپ، بهارانه ها، شکل و شيوه نوآورانه تری پيدا کردند. به ياری اين موسيقی، بهارانه های موجود در شعر کهن نيز چشم اندازهای تازه ای يافتند.
موسيقی پاپ نيز از جلوه های بهاری استفاده های نمادين می برد، البنه از ديدگاهی نوتر و با ظرافتی بيشتر.

Image hosting by TinyPic 

نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 21:37 توسط انوش| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ