انوش
گردو 'با چربی های ناسالم می جنگد'
خواص گردو برای سلامتی از روغن زيتون بيشتر است آزمايش ها نشان داده که هم روغن زيتون و هم گردو به کاهش تورم و اکسيداسيون مضر در سرخرگ ها که ناشی از خوردن وعده غذايی پرچرب است کمک می کند. انعطاف پذيری تصور می شود که تورم و اکسيداسيون سرخرگ ها به مرور زمان باعث سخت شدن جداره رگ ها و افزايش خطر بيماری قلبی و سکته مغزی شود. با اين حال افزودن گردو، برخلاف روغن زيتون، صرفنظر از ميزان کلسترول همچنين به حفظ انعطاف پذيری و خاصيت ارتجاعی سرخرگ ها نيز کمک کرد. اگر سرخرگ ها خاصيت ارتجاعی خود را حفظ کنند، در آن صورت هر وقت بدن نياز به افزايش جريان خون داشته باشد می توانند گشاد شوند. مصرف غذاهای پرچرب توليد اکسيد نيتريک توسط لايه داخلی سرخرگ را مختل می کند؛ ماده ای که وجود آن برای حفظ خاصيت انعطاف پذيری قلب لازم است. گردو حاوی آرگينين، يک آمينو اسيد است که بدن از آن برای توليد اکسيد نيتريک استفاده می کند. البته مردم نبايد هر چه می خواهند بخورند با اين فرض که مصرف گردو بعد از غذا، تمام زيان های آن را جبران خواهد کرد. مردي فقیهی را گفت گناه بسيار كرده ام اگر توبه كنم خداوند ميپذيرد ؟ توبه نصوح علم بخدا ناشناخته نيست و جهل نسبت به خدا علم به اوست فقيهي بندگان خدا را دعوت كرد تا به جانب حق فرود آيند مردم روي از او بر گردانند و نپذيرفتند پس او هنگامي كه به جانب خداي خود بازگشت آنها را پيش از خود در آن منزل يافت زيرا حق وسيعتر از علم آنان است و به علم خود هرگز به او نميرسند منزه تر كسي است كه چون جاهل شود داند كه علم خلق جز از پروردگارشان نيست و خداوند از براي بندگانش تدبير ميكند و مي پذيرد انعام او عمومي است و كوتاهي نميكند زيرا او منعم و مفضل است اگر به پروردگارشان نظر كنند انصاف ميدهند و پيرو حق ميشوند و از او عدول نميكنند ناكجا آباد يعني نيست آباد يعني يه جائي كه آدم تصورش رو بكنه اما وجود نداشته باشه . چون اگه وجود داشت كه ديگه نيست آباد نبود . همون مدينه فاضله افلاطون هم نا كجا آباد و نيست آباده چون وجود خارجي نداره .اما اخيرا به قدرت اينترنت و تلويزيون و اينا انگار ناكجا آباد و نيست آباد ها به هست آباد تبديل شده اند . شما فكر كنيد كه مراجع تقليد اسلام فرموده اند زنان پيرو اديان ديگه ميتونند بر طبق مرام خودشون رفتار كرده و حجاب اسلامي نداشته باشند و نگاه كردن مردان مسلمان به زنان غير مسلمان معصيت ندارد اما در عمل زنان پيرو ساير اديان در شهر هاي ما مجبور به رعايت حجاب اسلامي هستند پس اون شهري كه اين دستور اسلام درش رعايت شده باشه نيست آباد يا همان ناكجا آباده چون وجود خارجي ندارد . اما در تلويزيون ما اين نيست آباد تبديل به هست آباد شده چون تمام زنان ايراني كه سريال بازي ميكنند حجاب كامل اسلامي دارند اما در فيلمها و سريال خارجي كه زنان غير مسلمان بازي ميكنند همه بي حجاب اند و نگاه كردن مردان به آنها اشكالي ندارد ما همه معتقديم كه ما ايرانيا خيلي مردم خوب و متمدن و بافرهنگ هستيم و لنگه ما تو هيچ جاي دنيا پيدا نميشه .شايدم همين طور باشه و راس راسي لنگه ما پيدا نشه .تمدن و فرهنگ ما بيش از پنج هزار سال سابقه درخشان تاريخي داره . تو اين خيابون ما حالا نزديك ده ساله كه هر ساله شهرداري تو اسفند ماه صد ها اصله درخت ميكاره كه فضاي سبز درست كنه اما به ده روز نميكشه كه بچه ها كه از مدرسه دارند ميرند خونشون همه اين درختا را ميشكنند و اغلب اونا رو از ريشه در ميارند و با هاش همديگه رو ميزنند .ازاين بد تر يه روز بيچاره اين باغبونا شهرداري يه تعدادي گل رز تو خيابون تو يه باغچه كاشتند ساعت سه بعد از ظهر داشتم ميرفتم خونه ديدم يه آقاي محترم با دو پسرش و يه دخترش كه حجاب هم داشت بوته هاي رز را از زمين در آوردند و بردند تو خونشون تا توي باغچه خودشون بكارند . جل الخالق كه چه مردومون خوبي داريم و چه مردمون خوبي هستيم پدر كه اينجور باشه بچه هاشم اونجور ميشند و نميفهمند درخت چه نعمتيه و اونو از ريشه در ميارند يا از بيخ ميشكنند .يه روز رفتم در مدرسه اين بچه ها تا به مديرشون بگم به دانش آموزانت فوايد درخت رو بگو و سفارش كن درختا را نشكنند ديدم در مدرسه نوشته " مدرسه قطعه كوچكي از بهشت است كه خداوند به زمين عطا فرموده " حالا اينا رو ميگيم جوونند و بچه اند و پدر و مادرشون بهشون اون چيزايي كه بايد ياد نداده اند .تو اين خيابونا مردمي كه رانندگي ميكنند نديده ايد چطور ميخواند از هم و دو جلو بزنند و از چراغ قرمز رد بشند و حق تقدم يه عابر پياده رو محال است رعايت كنند و اگه حرفي بزني چه اراجيفي بار آدم ميكنند .اگه پشت چراغ قرمز باشي تا سبز نشده و اون ور زرد شده صد تا بوق ميزنند . من هميشه خيلي به صدقه دادن و كمك به نيازمندان و ريختن پول تو صندوقهاي صدقات اعتقاد داشته و دارم و معتقدم كه اگه در راه خدا باشه ثواب زيادي داره اما يه دوستي دارم كه يه روز ميگفت : ردپای فقر برچهره کودکان قسمت فسانه است آورده اند كه چون كار بقراط حكيم در حكمت بالا گرفت و حكمت خود را در سراسر عالم پراكنده ساخت گوشه نشيني اختيار و در غاري تنها نشست .و روزگار ميگذرانيد تا اينكه پادشاه وقت بيمار شد و طبيبان از درمانش عاجز ماندند .پس براي بقراط پيغام فرستاد و او را بخواند اما بقراط امتناع نمود و نيامد .وزير خود را فرستاد تا مگر به احترام او بيايد .چون وزير برفت او را ديد در غاري خانه نموده و و لباس و غذاي خود از گياهان ساخته .وزير از او خواهش كرد .بقراط گفت : من از سر مخالطت با مردمان برخاسته ام و عزلت اختيار كرده ام و من بعد گرد پادشاهان نخواهم گشت . وزير هر چند جهد كرد بقراط التفاتي ننمود .وزير برنجيد و گفت :
این مرد میتواند چشماشو از حدقه بیرون بیاورد .چون بیکار بود و نتوانست کاری گیر بیاورد با نمایش این کار برای مردم در خیابانها و گرفتن پول امرار معاش میکند . پزشکان گفته اند اینکار ممکن است سر انجام به کوری او منجر شود سقراط گفت آنانكه ميخواهند سوار كار ماهري شوند ميكوشند تا اسبهاي سركش و چموش را براي سواري و رام كردن و به زير ران آوردن انتخاب كنند زيرا وقتي در خود توانايي رام كردن اسبان چموش را ديدند اطمينان پيدا ميكنند كه اسبهاي ديگر را ميتوانند به آساني رام كنند و به اين علت است كه منهم با آگاهي از خوي ناهنجار همسرم گزان تيپ او را به همسري گرفتم تا با تحمل ناهنجاري هاي او تحمل نا هنجاري هاي محيط زندگيم را تمرين كنم و در اجتماع آماده باشم تا با طبايع سركش و لجوج بسازم و كنار بيايم اين زبان چون سنگ و هم آهن وش است گویند بایزید گفت : اگر نکیر و منکر در قبر مرا پرسند پروردگار تو کیست ؟ به آنها میگویم از من میپرسید ؟. از پروردگار من سوال کنید که بنده تو کیست ؟ ----------------- یکی بایزید را گفت دل صافی کن تا با تو سخنی بگویم .شیخ گفت سی سال است از حق تعالی صافی میخواهم هنوز نیافته ام .یک ساعته برای تو دل صافی از کجا آورم . انوشيروان عادل (خسرو اول ) خسرو انوشيروان در سال ۵۳۱ ميلادي به جاي پدرش قباد پادشاه شد .خسرو انوش از همون اول كاري كرد كه مردم مالياتاشونو به موقع و كامل بدن و تكليف خودشونو بدونند و بهمين جهت لقب انوشيروان عادل به خودش داد از ايشون پرسيدند ميخواي چيكار كني فرمودند من خودم به تنهايي ظلم ميكنم و اصلا هم شوخي نميكرد و مقصودش اين بود اجازه نميدم ديگران و دور و بريام ظلم كنند و اين حق را فقط براي خودش محفوظ داشته بود و واضح است كه اگه خودش هم ظلم نميكرد كه ديگه بايد پادشاهي رو ميذاشت در كوزه و آبشو ميخورد هر چند اين حرف خيلي رو ميخواد اما اگه درست فكر كنيم ميبينيم كار درست و عين عدالت بوده و همه شاهان بايد جلو خسرو انوش لنگ بندازند و بگند تا حالا پادشاهي به عدالت او نديده اند چون اگه حكومتي بتونه ترتيبي بده كه ماموران بي انصافش دست از سر كچل مردم وردارند و فقط به اجراي قوانين بپردازن حتي اگه اين قوانين ظالمانه باشه اونوقت مردم چه آسايشي خواهند داشت و شاه هم كه هر چند هم ظالم باشه خودشو با هر كور و كچلي كه طرف نميكنه و بنابراين صابونش به تن اشراف و درباريان و دور و ورياش ميخوره كه اين هم در كل مايه رفاه رعيت است حالا فهميديد جان كلام آن فرمايش حكيمانه كجاست ايشان فرموده اند هر جا بنا باشه ظلمي بشه يا كسي چاپيده بشه خودم زحمتشو ميكشم و اگر گاهي ماموري پيدا ميشد كه به اين حرفا گوش نميداد خسرو انوش عادل دستور ميداد پوستشو قلفتي بكنند و تو پوستش كاه بكنند تا مايه عبرت ديگرون بشه اينه كه اين پادشاه به حق به انوشيروان عادل معروف شد . بعضیا میگند انوش با زور و ایجاد وحشت و با استفاده از سازمان جاسوسی که داشت مردم را وادار میکرد حرف دهنشونو بفهمند و بجای انوشیروان ظالم بگند انوشیروان عادل .اما اگه به این سادگی بود پادشاهای دیگه هم همین کار رو میکردند و همشون لقب عادل و کبیر داشتند علاوه بر اينكه روح ميتواند انرژي لازم را در زمان خواب از قدرتهاي الهي و كيهاني كسب كند كه خارج از بعد مادي است در زمان بيداري هم ميشود قدرتهاي روحي و سيالات آنرا تقويت كرد چون روح هر فرد ميتواند به گونه اي خاص از آنچه در محيط مادي در پيرامون آن ميگذرد تا حدي انرژي كسب نمايد زنان ايران در نتيجۀ فرمان سرنوشت که ايران را پيوسته آشفته و دستخوش تاخت و تاز و مردم آن را دچار حوادث ناگوار گوناگون خواسته، در طول قرنها ظاهراً موجوداتى ناتوان و تابع فرمان مردان بودهاند، مردانى که رويهم رفته کمتر توانستهاند از مرزهای کشور آنچنان که شايد و بايد پاسداری کنند و بيگانه را از رخنه در حريم کشور مانع شوند. درست است که زنان در حرمسرا، اسير هوسها و بىبند و باریهای مردان بودند ولى نبايد فراموش کرد که با همۀ دست درازيها که به سرزمين ما شده اگر هنوز فرهنگ ايرانى و راه و رسم زندگى اين کشور کهن تا اندازهای پايدار مانده، مرد ايرانى بايد سپاسگزار زنان ايرانى باشد. اگر عرب و ترک و تاتار باروهای شهرهای ايران را در هم شکستند و شهرها را ويران کردند و مردان را از دم شمشير گذراندند، آن گروه از زنان که زنده ماندند، اسير شدند و در درون خانههای فاتحان روش زندگى ايرانى و زبان گفتگو و آئين خانهداری و آماده کردن غذاهای ملى را به فرزندان خود و در نتيجه به نسلهای آينده آموختند، نوروز و مهرگان و سده را جشن گرفتند، و کودکان ايرانى را با اينکه مردی عرب يا مغولى فرمانروای شهر و شهرستان بوده است، ايرانى بار آوردند مردان غالباً در دربار امرای بيگانه راه و رسم زندگانى و سخن گفتن و حتى رخت و ريخت بيگانه را میپذيرفتند. ولى در همان حال زنان ايران زندگى سنتى را ادامه میدادند. زنان اسير ايرانى يعنى زنانى که در رديف غنائم جنگى از خانههای مردم کشيده شده به عنوان ارمغان برای بزرگان بيگانه برده میشدند. در حرمسراها و خانههای آنان روش زندگى ايرانى را به غارتگران ياد میدادند و از مرد بيابانگردی که تاراج و کشتار را عبادت میدانست، انسان واقعى میساختند. فرق ميان دو برادر عرب يعنى مأمون و امين که مادر اولى ايرانى و دومى عرب بوده آشکار و جالب است و تاثير فرهنگ ايرانى را در مأمون ثابت میکند. زن ايرانى قرنها در کنج خانه وظائفى را که جامعۀ آن روز بر عهدهشان گذاشته بوده انجام داد ولى هنگامی که درهای حرمسراها نيم باز شد و به آنان اجازه داده شد که در سرنوشت کشور مداخله کنند در فداکاری پای کمى از مردان نداشتند. در جنگ چالدران که بدبختانه ايرانيان شکست خوردند، فردای روزی که سلطان سليم پادشاه عثمانى به تماشای ميدان جنگ آمد از بزرگان سپاه ترک خواست که سرکردههای اسير شدۀ ايرانى را به حضورش بياورند، امرای ترک گفتند که از سران سپاه کسى اسير نشده. سلطان گفت آيا همه مانند پادشاهشان فرار کردند؟ گفتند نه! همه جنگيد ند و کشته شدند و سپس پادشاه عثمانى را بالای سر افسران مرده ايران بردند… سلطان سليم با همۀ سنگدلى که داشت از ديدن کشتههای جوان مردانى که جان خود را در راه دفاع از آب و خاک فدا کرده بودند متأثر شد و گفت دريغ که اين دليران جانباز در راه خدمت به کسى کشته شدند که ياران خود را در ميدان رها کرده و خود جان سالم از صحنۀ جنگ بدر برده است. سپس وی را به گوشهای از دشت چالدران بردند و آنجا زنان زرهپوش ايرانى را به وى نشان دادند که تا آخرين نفس جنگيده و با شمشيرهای شکسته و تن خونآلود در گوشۀ ميدان بىجان افتاده بودند و معلوم شد که در سپاه ايران زنان هم در جنگ شرکت کرده و جان خود را در راه دفاع از زاد و بوم از دست داده بودند. يکى از زنان شاه اسمعيل که گويا نامش تاجلى خانم بوده تمام روز را در ميدان جنگ حاضر بوده و شمشير میزده و سپس در پايان روز چون لشگر ايران دچار آشفتگى شد ناچار ميدان جنگ را ترک کرد و تک و تنها به تبريز رفت و خود را به شاه اسماعيل رسانده، شاه به وی گفت جنگ کار تو نيست و اگر بار ديگر در جنگ شرکت کنى بى شک ترا خواهم کشت: میچرخانده اند کار میکرده است توصیه به افرادی که مطالعه نمیکنند نوشته ده هزار کتاب روی سی دی و نوار داریم که میتوانید به انها گوش بدهید از آنجا که بوش کتاب نمیخواند عکس او را بعنوان نمونه کتاب نخوانها ی بیسواد در این تبلیغ زده اند
انسانها با توجه به معيار آگاهي و بيدار شدن به سه دسته تقسيم ميشوند :
الف - آدم بسته :
كه انساني جادو شده و يا مسخ شده است . آدمي كه او را در چارچوب و يا قالب خاصي زنداني كرده اند و او خود هيج آگاهي ندارد . ايدئولوژي ثابتي را به خورد او داده اند و تاب و تحمل حرف مخالف و دگر انديشي را ندارد . در نظر او بقيه مردم يا دوست هستند و خوب ويا دشمن هستند و بد
ب - آدم رها :
آدم رها از قالب بسته بيرون افتاده و سر در گم و گيج است و دچار شك و ترديد شده است . آموزه هاي دنياي مدرن او را جذب ميكند و از طرفي گوشه چشمي به باور هاي گذشته اش هم دارد و آدمي دو زيستي است . يك پايش در گذشته و پاي ديگرش در حال است . او سوالهاي زيادي دارد و بدنبال پاسخ هاي نو ميباشد . او خشونت را كنار ميگذارد و اهل تحمل و مدارا ميشود و با دگر انديشان به گفتگو مينشيند و از اين طريق به فهم بهتري ميرسد
ج - آدم آزاده يا آدم شكوفا :
آدم آزاده و شكوفا پس از پيمودن راهي دراز و پر فراز و نشيب به اوج ميرسد و ويژگي هاي بر جسته اي پيدا ميكند . او روان سالمي دارد و واقع گرا و مستقل است . پيش داوري و تعصب ندارد و با همه روابط سنجييده اي بر قرار ميسازد رفتار نمايشي ندارد و به رفاه و خوشبختي همه علاقمند است . سازگار است و سهم خود را از زندگي آگاهانه ميستاند و به كسي نميخندد ولي از ته دل شاد است و از هر شكستي پلي براي پيروزي ميسازد و از آن درسي ميگيرد . كنجكاو است و عاشق يادگيري و لحظه اي از دست يافتن به اهداف بزرگ و انساني باز نميماند
خوردن گردو بعد از غذا ممکن است باعث کاهش آسيب هايی شود که غذاهای چرب به سرخرگ ها وارد می کنند تصور می شود گردو غنی از ترکيباتی باشد که تا حدودی از سفت شدن سرخرگ ها جلوگيری و به حفظ انعطاف پذيری آنها کمک می کند .دانشمندان مصرف روزانه 28 گرم گردو را توصيه کرده اند
گردو همچنين حاوی آنتی اکسيدان ها و اسيد آلفا-لينولنيک (ALA)، يک نوع اسيد چربی اومگا-3 نباتی با خواص بهداشتی است.
گفت نه و ليكن اگر خداوند توبه دهد توبه كني
گر او توبه بخشد بماند درست كه پيمان ما بي ثبات است و سست
توبه بازگشت از گناهان و دوري از گناه است و بر سه گونه است :
توبه - انابه - اوبه
كسي كه از ترس مجاذات توبه كند آنرا توبه گويند
كسي كه به طمع پاداش نيك توبه كند آن را انابه گويند
و كسي كه محض رعايت امر حق توبه كند بدون ترس از مجازات و طمع پاداش نيك آن را اوبه نامند
توبه صفت همه مومنين است و انابت صفت اوليا و مقربان و اوبه صفت انبيا و رسولان است
توبه بازگشت به خدا ست با گشودن گره اصرار بر گناه از دل و سپس پرداختن به همه حقوق پروردگار .و با توبه دل گمشده در سياهي گناه به نور انابت منور كنند و دوباره به درگاه عبوديت باز گردند و او را در بوته امتحان بگذارند و آئينه جانش از زنگ طبيعت بزدايند تا از خود پرستي باز ماند و از خواب غفلت بيدار شود و راه نيستي گيرد و جمله هستي بگذارد و خود را فراموش كند تا آنكه حضرت حق بيند
محكم كردن اراده است بر بازنگشتن به كاري معصيت آور. توبه نصوح پشيماني به دل است و استغفار به زبان و باز ايستادن به بدن و به دل گرفتن اينكه بازگشت به گناه نكند و توبه نصوح آنستكه به دل توبه كننده اثري از معصيت پنهان و آشكار نماند و هر كه توبه نصوح كند شب و روزش از هر گونه كه بود ترسي به دل خود راه ندهد
خانه دل ز گناهان بتکانیم کمی
شعله افتاده به ملک دلم از فرط گناه
دوست را از دل این شعله بخوانیم کمی
روح را صیقل آئینه دهیم از دل و جان
آه را تا ملکوتش برسانیم کمی
عهد بستیم و شکستیم بسی ! کاش که ما
بر سر عهد ، وفادار بمانیم کمی
پوشه از بار گناهان شده پر حجم ، بیا
رمضان است ، به آتش بکشانیم کمی ...
نگذاریم زبانه بکشد دوزخمان
بنشینیم و به اشکش ، بنشانیم کمی
بنشانیم نهالی به امید ثمری
چشمه از چشم به پایش بدوانیم کمی
و ارادت بنمائیم و بگوئیم : " الغوث "
ناله را تا به فلک نیز رسانیم کمی
* امیر علی مصدق
اینکه هنر در واقع چیست سوالی است که همه صاحبان اندیشه به آن پرداخته اند و جوابی برای آن یافته اند. اما خوب است که هر فرد انسانی اگر چه فیلسوف هم نباشد و متخصص علوم انسانی هم نباشد برای هنر تعریفی داشته باشد ، همانگونه که خوب است برای عشق ، خدا ، انسان و اخلاق هم تعریفی داشته باشد تا هرگز دچار توهم نشود و زمام اندیشه از دستش رها نگردد که آدمی سخت مهیاست برای در افتادن به گرداب توهم.
هنر گونه ای فن است که هنر مند با استفاده از آن در مخاطب خود احساسی خاص بر می انگیزد. احساسی از جنس شادی یا غم ، آرامش یا بی قراری ، ترس یا جسارت ، زیبایی یا زشتی ، لذت یا رنج ، و یا حس شگفتی. اگر فنی هیچ کدام از این احساس ها را منتقل نکند مطمئنا هنر نیست. فنون موسیقی ، معماری ، آشپزی ، تئاتر ، شعر ، نویسندگی ، سخنوری ، نقاشی ، مجسمه سازی و همه فنون دیگر که چنین مقصودی را دنبال می کنند ، در مقوله هنر جای می گیرند. پر پیداست که مثلا اگر فن نویسندگی برای توضیح یک پدیده علمی به کار رود و در پی انتقال احساسی مشخص به مخاطب نباشد ، از جنس هنر نخواهد بود. اما اگر همین مقاله علمی به غیر از توضیح آن پدیده ، بخواهد حس دیگری مثلا از جنس زیبایی گفتار را به خواننده اش منتقل کند ، نوشته هنری هم تلقی خواهد شد. اگر فوتبالیستی فقط در پی زدن گل باشد الزاما فن او از جنس هنر نیست ، اما اگر در پی آن باشد که نحوه گل زدن او احساسی در بیننده ایجاد کند کار او قطعا یک کار هنری است.
بنابراین آن چیزی که فن را هنر می کند آن رابطه ایست که با مشتری برقرار می کند. اگر آن فن ، به نیت بر برقرار کردن رابطه ای با مخاطب ، اثری خلق کند از جنس هنر است ، وگرنه فنی خالص است مثل همه فنون مهندسی و پزشکی که بیشتر در پی حل مسئله هستند تا ایجاد رابطه با افراد انسانی.
با پذیرفتن این تعریف برای هنر در می یابیم که همه ابنای بشر به گونه ای صاحب هنر هستند چون همه مجهز به فنی برای اثر گذاشتن روی سایرین هستند و به ندرت می توان کسی را پیدا کرد که از داشتن چنین فنی محروم باشد. اما آن چیزی که عده ای از صاحبان هنر را بر تارک می نشاند ماهیت کاری که می کنند نیست ، بلکه میزان موفقیت آنها در اثر گذاری روی آدمها چه از نظر شدت و چه از نظر گستردگی است. نوازنده ای که در یک مجلس عروسی عده ای را به رقص و طرب می کشاند همان هنری را دارد که فلان گروه موسیقی که نسخه کارشان را میلیونها نفر می بینند و می شنوند ، فرقشان در تعداد مخاطب است و شاید اثری که می گذارند.
اینکه چه عواملی باعث می شود هنرمندی بدان مقام دست پیدا کند خود شایسته بحث است . ولی قدر مسلم صرفا به خاطر توانایی هنری آنها نیست. بسیار خوانندگانی را می شناسم که به مراتب از کسانی که شهرتشان عالمگیر است بهتر و زیباتر آواز می خوانند ولی به دلایل حاشیه ای سکه شهرت به نامشان نخورده است.
نمی دانم با تعریفی که از هنر به دست دادم ، منظورم که همانا تقدس زدایی از هنر است را برآورده ام یا نه؟ آنهایی که از این کار خوششان نمی آید نمی دانند چه لذتی دارد زندگی بدون چیزهای مقدس. چیزهایی که نمی توانند فراتر از انسان بنشینند و او را مسحور و محصور کنند. حالا که بحث هنر است ، فقط به شماره آدمهایی که محو و دلباخته هنرمندان رنگانگ هستند بیاندیشید. این کسان خود را در مرتبه ای فروتر از مرتبه صاحبان هنر می نشانند ، چون هنر را فراتر از خود می دانند و از این رو فریفته آنند. حال آنکه هنر چیزی نیست جز فن بیان یک احساس. بقیه اش شهرت است و قدرت و ثروت که به آن افزوده شده است تا آدم را تسخیر کند، و خوشا به حال آنان که آن احساس را از صاحب هنر می گیرند و مُسخٌر آن نمیشوند.
حالا از اينم بگذريم شما اگه تو يكي از اين ادرات دولتي كار داشته باشي محاله كه بري برا انجام كارت و مسولش سر كارش باشه تازه اگه دو سه روز رفتي و اومدي تا پيداشون شد يا ميبيني داره نون پنير با همكاراش ميخوره يا دم و دقه تلفنش زنگ ميزنه و به كاراي خصوصيش ميرسه اونوقت كه خواستي بري خونه ماشينتو كه دزد گير داره و با قفل و زنجير هم فرمونشو بستي مياي ميبيني شيشه شو شيكستند و راديو پخششو بردند و يا همون بچه هاي قطعه اي از بهشت با كليد يا ميخ روش خط انداخته اند . آ راستي يه چيز ديگه هر كي ميخواد بره دكتر اگه خودش دفتر چه نداشته باش يه دفتر از در و همسايه يا قوم و خويشش ميگيره با هاش ميره دكتر . من به اداره بيمه ميخوام پيشنهاد كنم سر هر كوچه خيابوني چند تا دفتر چه بيمه بزاره هر كي ميخواد بره دكتر بياد يكيشو ور داره بره كاراشو با هاش بكنه بعد بياد بزاره سر جاش
در اقصي عالم بگشتم بسي و در هيچ كجاي اينجا ها كه من گشتم يه چنين چيزي نديدم كه براي كمك به نياز مندان قدم به قدم صندوق بذارند و جشن عاطفه بگيرند و مردم بياين پول برا نيازمندان و بيكاران و بيماران و غيره ذالك بدن .گفتم لابد اين مردم كشور هاي مترقي عاطفه ندارند و همش به فكر خودشونند و نميفهمند كه صدقه دادن هفتاد و دو بلا را رفع ميكنه .نگاه غضب ناكي مانند نگاه كردن عاقل اندر سفيه به من انداخت و گفت نه اونا به حرف دولتشون گوش ميكنند و مالياتشونو به موقع ميدند و دولتشون هم مسؤل تامين مايحتاج اوليه كليه شهروندان بدون در آمد يا كم در آمد ميباشد و دولتها نميذارند شهروندانشون محتاج كمك كسي باشند و در حقيقت همه جامعه در مقابل يكديگر مسؤل ميباشند و نميذارن هموطنانشون گرسنه بمونند و با تامين مخارج زندگي آنان يك حد اقل زندگي براي اونا تامين ميكنند كه محتاج صدقه در و همسايه نباشند .و آبرويشان حفظ ميشود
ديدم انگار راس ميگه و اينا كه من فكر ميكردم عاطفه ندارن خوب برا خودشون كارا را درست كردن و خوب دسته جمعي هواي همو دارند .
فروشندهگان کوچک بدبختی
سخت گران نشسته است
بوی ناک است
ناپاک است
مندرس است
ناداری است
بيماری است
فقر است
زشت و کريه
دل آشوبهات میآورد
سفرههای لبالب
ميهمانیهای پر بخشش
سخاوت بزرگ مردان
که در جشن عاطفهها
چند ميليون میبخشند
تا دامان ناپاک خويش
بشويند از لکههای پلشت
اما
اين لکههای خون
ماندنی است
ابدی است
اگر تو خدمت پادشاه توانستي كرد تو را علف بيابان نبايستي خورد . بقراط بخنديد و گفت :
اگر تو گياه توانستي خورد خدمت سلطان نبايستي كرد .
و اين كلمه جان حكمت و موعظه است
هر كه بر خود پادشاه تواند بود او را بندگي كردن پادشاهان عار آيد
سقراط گفت : چيزي نيست همسرم عادت داره اول مثل رعد و برق سرم داد بزنه و وقتي از صدا رس او دور ميشم مثل ابر بر سرم ميبارد .
و روزي سقراط داشت براي شاگردانش موعظه ميكرد و ميگفت با تربيت كردن زنها ميتوان چيز ها از آنها بدست آورد كه براي زندگي بسيار مفيد است و زن خوب بسيار براي مرد مفيد و الهام بخش ميباشد. يكي از شاگردانش به سقراط گفت تو كه جنين عقيده اي داري چرا بجاي اينكه كار خود را با گزان تيپ يكسره كني با او سازگاري ميكني و از او جدا نميشوي ؟
سقراط سه فرزند داشت و در 71 سالگي دو فرزند او خردسال بودند
از تابلو ها و مجسمه هايي كه در خرابه ها ي آثار حجاري قديم به دست آمده ميتوان قضاوت كرد سقراط به قدري زشت بوده كه تاكنون يك فيلسوف به زشتي وي ديده نشده.سرش طاس صورتش پهن چشمهايش فرو رفته و بي رمق و دماغي بزرگ كه روي آن پر از لكه است با تمام اين زشتي هاي ظاهري اگر به مجسمه او خوب خيره شويم چيزي از ملايمت و رقت بشري وتواضع را در او كشف خواهيم كرد يعني همان صفاتي كه اين متفكر لخت و بد شكل را استاد گرامي ومحبوب جوانان زيبا و خوش صورت آتن ساخته بوده است
مرگ سقراط در سال 399 قبل از ميلاد و در سن 71 سالگي با نوشيدن جام زهر شوكران بوده است كه دادگاهي او را به مرگ محكوم كرده كه داستاني طولاني دارد
و آنچه بجهد از زبان چون آتش است
زآن كه تاريك است و هر سو پنبه زار
در ميان پنبه چون باشد شرار
ظالم آن قومي كه چشمان دوختند
زان سخنها عالمي را سوختند
عالمي را يك سخن ويران كند
روبهان مرده را شيران كند
جانها در اصل خود عيسي دم اند
يك زمان زخم اند و گاهي مرهم اند
گر حجاب از جانها بر خاستي
گفت هر جاني مسيح آساستي
گر سخن خواهي كه گويي چون شكر
صبر كن از حرص اين حلوا مخور
صبر باشد مشتهاي زيركان
هست حلوا آرزوي كودكان
هر كه صبر آورد گردون بر رود
هر كه حلوا خورد واپس تر رود
--------------------------------
در اين ابيات مولانا, سخن از نتايج بدي است كه يك سخن نسنجيده در بر دارد
دستگاه تكلم مانند سنگ آتش زنه و آهن است كه از بر خورد آنها جرقه بر ميخيزد
ممكن است ما براي نقل مطلبي يا براي لاف زدن و خودنمائي گاه سخني بگوئيم كه آتش به پاكند . مولانا به پيراني اشاره ميكند كه اسرار غيب را با رهروان ناپخته در ميان ميگذارند وشايستگي شنونده را نميسنجند يك سخن ميتواند بيجا گفته شود و عالمي را ويران كند ويا بجا گفته شود و از وجود ناتوان يك سالك ( روباه مرده ) شيرمرد راه حق بسازد .
عيسي دم يعني زندگي بخش . زنده كننده مردگان . روح هر انسان مانند عيسي اين توانائي را دارد بشرط آنكه در حجاب امور مادي و اين جهاني گرفتار نشود و همواره پيوسته به قدرت پروردگار باشد .سخن چون شكر سخني است كه خوش آيند باشد و تاثير كند
از حرص حلوا خوردن يعني به خاطر لذت يا رضايت ناپايدار به كاري بيفايده يا زيان آور دست زدن
جان كلام اينجا ست كه اگر ميخواهي سخن تو روبهان مرده را شيران كند هر چه بخاطرت آمد زود بر زبان مياور .صبر كن و آرام باش .مردان كامل با شكيبائي و متانت مقام آسماني پيدا ميكنند .اما آنها كه شتاب بيهوده دارند از همه واپس ميمانند
كالبد مادي از طريق محيط مادي و از ماديات كره خاكي اين انرژي را به اشكال گوناگون و از غذا هاي مختلف بدست مياورد و پس از پايان حيات در مدت كوتاهي تمام عناصر آن به طبيعت باز گشته و عملا ميتوان گفت هيچ تغييري در كره زمين با آمدن و رفتن انسانها ايجاد نميشود
اما كسب انرژي در مورد روح و روان آدمي با جسم مادي انسان فرق ميكند و همان طور كه ميدانيم روح از ماده نيست و از عالم ديگري به جسم ميايد و تا زمان معيني به ماده شكل ميدهد
روح انسان نميتواند انرژي خود را از ماده اي كه با آن تركيب شده دريافت كند و در هر زمان كه بخواهد از از مواد موجود استفاده كند و به بدن انرژي لازم را برساند بلكه زمان و مكانهاي خاصي براي اين عمل بايد وجود داشته باشد
يكي از بهترين زمانها وقتي است كه جسم مادي به خواب ميرود و روح به سادگي ميتواند از جسم فاصله بگيرد و خود را به عالمي برساند كه روز اول از آنجا به سوي ما فرستاده شده است و در آن محيط كسب انرژي نمايد و يكي از مهمترين دلايل خواب بشر همين است و چنانچه فردي نتواند به مدت طولاني بخوابد روح وي بعلت از دست دادن انرژي و سياله هاي روحي دگرگون شده و حالت عصيان و لجام گسيختگي در آن پديدار خواهد شد و تا زماني كه نتواند بخوابد اين حالت در وي تشديد و و تا حدي كه حالت جنون و حتي مرگ در انسان رخ خواهد داد و روح جسم را ترك و به محيط خود براي كسب انرژي باز خواهد گشت
يكي از ساده ترين و متداولترين روشهاي كسب انرژي روحي در افراد تماسهاي جنسي صحيح و سالم ميباشد و آن زماني است كه فرد مونث يا مذكر در اثر انجام عمل فوق بطور طبيعي ارضاء گردد در اين زمان فرد ميتواند انرژي روحي خويش را تقويت و قواي عقلي را بكار گرفته و از زير فشار هاي روحي و رواني رهايي يابد و اين انرژي جديد روحي باعث شادي و نشاط و گشاده روئي و سرور بيش از حد در شخص ميگردد
براي اينكه شخص از سلامت روحي خوبي برخوردار باشد در درجه اول بايد از سلامت مادي و جسمي بر خوردار باشد و هر گاه عضوي از بدن نتواند به فعاليت سالم خود بپردازد كم كم سلامت ساير اعضا نيز به خطر افتاده و نهايتا انسان از پا در خواهد آمد
در بين ارگانهاي مختلف بدن غدد جنسي بيش از ساير اعضاي بدن آسيب پذير ميباشند و عدم استفاده صحيح از آنها موجب ميشود تا بعضي هورمونها بخوبي ترشح نشده و يا هورمونها بطور مازاد وارد سيستمهاي بدن گردند و بدين ترتيب ناراحتي هاي جسمي و روحي و رواني نظير افسردگي پرخاشگري گوشه گيري بي تفاوتي و سرد مزاجي و حتي جنون ايجاد گردد
براي جلو گيري از چنين اتفاقاتي ميبايست در مورد امور جنسي بخصوص در جوانان آزاد تر صحبت كرد و آنان را از حقايقي كه در ذات وجود و حالتهاي روحي آنان وجود دارد آگاه نمود كه نيازهاي جنسي و كسب انرژي روحي پس از بلوغ امري طبيعي و ذاتي است و بايستي بصورت عقلاني و انساني به گونه اي كه لطمه اي به موازين محيطي و اجتماعي وارد نشود عملي گردد تا افراد با فشار هاي روحي و رواني روبرو نگردند
مسولين جوامع مختلف چگونه ميتوانند اين آرامش روحي و رواني و جسمي را بر مبناي نياز هاي طبيعي افراد بوجود آورند خود يك بحث جداگانه اي است
در کار گلاب و گل حکم ازلى اين شد
کاين شاهد بازاری و آن پردهنشين باشد.

| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |











