تبليغاتX
انوش
اگر دستم به ستاره‌ها مي رسيد يکي از آنها را برمي‌داشتم و تو را به جاي آن مي ‌گذاشتم تا بداني که تک ستاره‌ي زندگي مني.
دوستت دارم براي اين لحظه تا همه‌ي عمر... هرچند که يک عمر براي اين عشق بسيار ناچيز است....

مژده ای فرقه‌ي عشاق که هنگام وصال است، نه ایام ملال؛ ز اندوه برآیید و سوی عیش گرایید که آن دلبر دلجوی دلارا که نهان بود ز انظار، و خفی بود ز افکار، و بسی در طلبش جامه دریدند و سحر آه کشیدند و از او نام و نشان هیچ ندیدند و به صد مهر و وفا از کرم و لطف و صفا پرده برانداخته از عارض و در دایره‌ي جمع شده شمع و به صد جلوه عیان است و به عاشق نگران است و هزاران ز محبان وفادار سویش رخت کشیدند و دل از خویش بریدند و به مقصود رسیدند و کنون مرحله‌ي ماست که از جان بشتابیم و رهِ دوست بیابیم و گل وصل بچینیم و رخ یار ببینیم و در آن بزم نشینیم و به میخانه‌ي وحدت ز کفش جام بنوشیم و در آن روضه‌ي وصل ابدی راه بپوییم و به هم راز بگوییم و از آن نغمه‌ي جانبخش و ز الحان روانبخش دلی تازه نماییم و ز دل زنگ دوئیّت بزداییم و درِ صلح و محبت بگشاییم که خود داده صلا شاه و گدا را.
 

+ نوشته شده توسط انوش در یکشنبه نهم تیر 1387 و ساعت 22:56 |

بر روی صندلی می‌نشیند، بازوان نرمش را بر روی میز خم می‌کند و چانه‌اش را منتظرانه بر روی آن می‌گذارد. وقتی صندل‌های مینی‌ماوس از پایش می‌افتد، صدای کلیپ-کلاپ از زیر صندلی به گوش می‌رسد. انگشتان پایش را مانند آن‌که دنبال چیزی می‌گردد، می‌جنباند و سپس خودکاری بر می‌دارد و به سرعت شروع به کشیدن تصویر می‌کند.
او نمی‌داند که مریض هست، فقط پنج سال سن دارد.
با این حال، این دختر کوچولوی شیرین می‌داند که به محض دیدن کوچکترین قطره خونی روی پوست نرمش باید سریع به مادرش مراجعه کند و نگذارد که کس دیگری آن خون را پاک کند. در حالی که دیگران باید از دستکش پلاستیکی استفاده کنند، رها، مادر زهرا می‌تواند آزادانه عمل کند، او به مانع پلاستیکی بین خود و دخترش نیاز ندارد. او نیز آچ آی وی مثبت است.
هر دو مادر و دختر توسط علی، شوهر "رها" که اولین عشق او و نانوا بوده است، آلوده شده‌اند. اندکی پس از ازدواج، امیر برای تامین نیازهای خانواده جدیدش شیفت‌های شبانه کار می‌کرد. در همان زمان شروع به استفاده از مواد مخدر کرد تا بتواند بیدار بماند و بعدها برای خوابیدن از تریاک استفاده کرد و سپس از جایگزین ارزان تریاک یعنی هرویین استفاده نمود. او یکی از 300 هزار نفری شد که تخمین زده‌می‌شود در ایران مواد مخدر تزریق می‌کنند. اندکی بعد از آن، او به گروه آماری دیگری پیوست و جزو 25 درصد یا 75000 نفری شده که تخمین زده‌می‌شود موادمخدر تزریق می‌کنند و اچ آی وی مثبت هستند.
رناتو لینسنگن، کارشناس اچ آی وی/ایدز یونیسف توضیح می‌دهد که: "60 درصد تمامی بیماران مبتلا به اچ آی وی در ایران تزریق کنندگان مواد مخدر هستند و در نتیجه آنان نماینده یک بیماری متمرکز می‌باشند. این مصرف کنندگان مواد مخدر می‌توانند دیگران را علاوه براستفاده مشترک از سرنگ، توسط روابط جنسی غیر پیشگیری شده آلوده کنند. کسانی که با معتادان روابط جنسی برقرار می‌کنند نیز احتمال دارد به نوبه خود با دیگران روابط جنسی داشته باشند و آنان را بیمار کنند و یا با باردار کردن آنان کودکانشان را آلوده به این بیماری کنند. از این طریق اچ آی وی می‌تواند به سرعت از گروههایی نظیر معتادان که رفتارهای خطرناک دارند، به اجتماع منتقل شده و موجب شیوع یک بیماری واگیردار شود."
با آن‌که دولت ایران سخت کوشیده است تا با توزیع سرنگ‌های رایگان، انجام آزمایش‌های اچ آی وی و مشاوره دادن میزان آلودگی به اچ آی وی را میان مصرف‌کنندگان مواد مخدر کاهش دهد، اما به دلیل فقدان اطلاع جامعه از اچ آی وی و محدویت‌های موجود درخصوص مسائل جنسی در بحث‌های اجتماعی همچنان آسیب‌پذیری زنان و کودکان در حال افزایش است.
برای اکثر ایرانیان، ایدز یک موضوع خیالی و سری تلقی می‌شود. "رها" تا زمانی که حدقه چشمانش زرد شد و شروع به استفراغ کرد، راجع به اچ آی وی/ایدز چیزی نشنیده بود. این اتفاق مربوط به 2 سال پیش است. او در آن زمان هنوز با شوهرش زندگی می‌کرد، ولی امیر بیشتر نگران پیدا کردن راهی برای آن‌که رگ‌های خشک شده لبها، گوشها و دستهایش تزریق هرویین را بپذیرند، بود تا چگونگی حال "رها".
پس از آن‌که در بیمارستان از رها آزمایش گرفتند و او برای گرفتن نتیجه این آزمایشات به بیمارستان مراجعه کرد، از او درخواست شد که زهرا را نیز برای گرفتن آزمایش به بیمارستان بیارد. فقط در آن زمان بود که دکترها به او اطلاع دادند که هر دو آنها آلوده به اچ آی وی هستند.
رها نمی‌دانست که معنای این موضوع چیست. او می‌گوید: "می‌دانستم که مشکلاتی در بدنم وجود دارد ولی به هیچ وجه نمی‌دانستم که این مشکلات مربوط به چه نوع بیماری هستند." وقتی که او متوجه شد دخترش نیز بیمار است، بسیار از دست شوهرش عصبانی شد. ولی امیر او را به دروغ گقتن متهم کرد، تا زمانی که او نیز مورد آزمایش قرار گرفت و موضوع بیماری او نیز تایید شد.
زمانی که خانم رها با کلینیک دولتی شرق، واقع در شرق تهران آشنا شد، درباره اچ آی وی/ایدز و چگونگی آلوده شدن توسط شوهرش اطلاعاتی به‌دست آورد.
اکنون، امیر در زندان است و خانم رها در خانه بزرگی که در آن برای یک خانواده ایرانی آشپزی و نظافت می‌کند زندگی می‌کند. کارفرمایان او از اچ آی وی مثبت بودن او و زهرا باخبرند، ولی خوش قلب هستند و می‌خواهند کمک کنند.
خانم رها تردید دارد که اجتماع نیز همچون کارفرمایش با او برخورد خواهد کرد. سال دیگر زهرا به مهدکودک می‌رود. "نمی‌خواهم، ولی مجبورم که این موضوع را به آموزگارانش در مدرسه بگویم، آن وقت همه باخبر می‌شوند."
به‌جز کمکی که کارفرمای رها به او می‌کند، رها و زهرا تنها هستند. خانواده رها حاضر به پذیرش او هستند ولی نه کودکش و اولیای امیر هیچ کدامشان را نمی‌پذیرند. با آن‌که آنان نیز به دلیل اعتیاد پدر امیر به هرویین و استفاده از سرنگ مشترک با پسرش، اچ آی وی مثبت هستند.
یونیسف ایران طرح‌هایی را راه اندازی کرده که به‌ویژه آسیب‌پذیرترین کودکان، نوجوانان و زنان را در نظر می‌گیرد. آنان جزو خانواده‌هایی هستند که سرپرستانشان تزریق کننده مواد مخدر هستند و یا کسانی که عادات کلی و جنسی‌شان آنان را در خطر آلودگی به اچ آی وی قرار می‌دهد. این طرح‌ها شامل مداخلات اجتماعی در مناطق پرخطر، شهرهای منتخب و مناطقی که در برنامه‌های یونیسف محوریت دارند، می‌شود.

+ نوشته شده توسط انوش در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 و ساعت 23:33 |

مادرم هميشه برايم دعا می کرد  که: «الهی که خاک دستت بگيری طلا بشه ». خدايش بیامرزد 
کاملی گر خاک گيرد زر شود                 ناقص ار زر بُرد خاکستر شود
و اين راه کمال است. باور دارم که اگر فتوحی و گشايشی جايی در کارما بوده است به دعای مادران است که گره از کارهای فروبسته ی ما می گشايند.


اگر طلا را به دست ناقصان بدهید ضایع می‌کنند، و اگر خاک را به دست کاملان بدهید طلا می‌سازند، زیرا کیمیاگرند
تفاوت است بین دو گونه شخص: یکی که از فرط کمال خاکها را طلا می کند و یکی که از فرط نقصان طلاها را خاکستر می کند

+ نوشته شده توسط انوش در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 0:47 |
مرتاض کیست و چه قدرتی دارد؟

‌ مُرتاض اصطلاح خاصی است برای افرادی که بر نَفْس خود پا گذاشته،‌از راه ریاضت، ‌دارای قدرت عجیب و غریب می شوند. سرزمین هند، ‌خاستگاه چنین افرادی است.
البته از نظر دینی، ریاضت های این چنینی که از لذّت های حلال چشم پوشی کرده، مورد قبول نیست و تحمّل ریاضت های مشقّت بار منع شده است.
مرتاض در اثر ریاضت و تحمل رنج های فوق العاده، از نیروی مخصوصی برخوردار می شود که گاه اعجاب برانگیر است، مثلاً با نگاه می توانند قطاری را از کار بیندازند،‌و یا بدون آب و غذا مدت مدیدی حتی در جایی که فضا برای تنفس وجود ندارد، زنده می مانند و این جز به تربیت جسم میسر نمی شود و خدا در دنیا پاداش رنج هایی را که کشیده اند بدانها می دهد.
اما این که ریاضت علاوه بر اذیت و آزار جسم با تفکر نیر همراه باشد، بحث مفصلی را می طلبد که در این پاسخ نمی گنجد.
دین اسلام مسلمانان را به نوعی ریاضت دعوت کرده و آن چیزی جز سرکوبی نفس اماره (دستور دهنده به بدی) نیست
آن ها که بر نفس اماره غلبه می کنند و در مبدأ و معاد تفکر می کنند دارای قدرت های الهی و معنوی می شوند و بر بسیاری از غرائب دست خواهند یافت و نیازی به روش مرتاضان ندارند.

يك مرتاض هندي پس از 48 سال رياضت كشيدن گول خورد و زن گرفت . وي قبل از مرگ وصيت كرد كه روي سنگ قبر او بنويسند «زن گرفتن مشكل ترين رياضت ها مي باشد!!





هميشه براي من سؤال بوده چطور اين مرتاض‌ها اينقدر مي‌تونن گرسنگي رو تحمل کنن.

- يک مرتاض را مي‌بينيد که يواشکي داره خودش رو رياضت مي‌ده



+ نوشته شده توسط انوش در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 23:34 |

هر چه هستی ، باش با توام ای لنگر تسکین ! ای تکانهای دل ! ای آرامش ساحل ! با توام ای نور ! ای منشور ! ای تمام طیفهای آفتابی ! ای کبود ِ ارغوانی ! ای بنفشابی ! با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین ! با توام ای شادی غمگین ! با توام ای غم ! غم مبهم ! ای نمی دانم ! هر چه هستی باش ! اما کاش... نه ، جز اینم آرزویی نیست : هر چه هستی باش ! اما باش

+ نوشته شده توسط انوش در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:23 |

غلبه بر كمرويي
آيا به دليل كمرويي حضور در يك مهماني برايتان مشكل است؟ دفعه ديگري كه به يك مهماني دعوت شده و از حضور در آن وحشت داريد، به اين مطلب فكر كنيد كه هرچند خجالتي بودن و كمرويي مشكل بيش از 40% از كل افراد جهان است، اما اين امر به اين معنا نيست كه اين عده محكوم به زندان ابد هستند.

به گفته روانشناسان، هر كسي ميتواند با انجام اقدامات اوليه كه شامل ورود تدريجي به موقعيتهاي جديد اجتماعي است، بر خجالتي بودن خود غلبه كند. است.  برخلاف اعتقاداتي كه وجود دارد، كمرويي تا حدي كه تصور ميشود تغيير ناپذير نبوده و از بدو تولد در انسان وجود ندارد. به اين دليل كه ايجاد حالت كمرويي نيازمند شكل گيري شناخت و تشخيص وجود خود است كه تازه پس از 18 ماهگي شروع به شكل گيري ميكند. به گفته وي، كمرويي احساسات مختلفي چون خود آگاهي مفرط، خود سنجي منفي و توجه منفي به خويشتن را دربر ميگيرد.

"افراد خجالتي طوري رفتار ميكنند كه انگار تمام مدت آينه اي در مقابلشان قرار گرفته است."

البته با تمام اينها، ژنها هم در وجود اين حس نقش دارند. حدود 15% از نوزادان با "خوي محتاط و محجوب" متولد ميشوند- به اين معنا كه آنها نسبت به تجربيات تازه واكنشهاي شديدي نشان ميدهند. براي مثال آنها از شنيدن صداي تركيدن يك بادكنك از ترس بدن خود را جمع و منقبض ميكنند.

همچنين اگر يكي از دوقلوهاي همسان، كمرو باشد، ديگري نيز به احتمال فراوان خجالتي خواهد بود. البته اين بدان معنا كه كمرويي از پيش تعيين شده و ارثي بوده يا اينكه غلبه بر آن غير ممكن است،  اما اصولا عده اي به طور مادرزاد نسبت به كمرو شدن مستعدتر از افراد ديگر هستند.

وضعيت كلي يك شخص كمرو
 به طور خلاصه، افراد كمرو تمايل دارند رفتاري دوستانه و مطمئن به خود داشته باشند، اما به نظر نميرسد بدانند چگونه اين كار را انجام دهند. آنها بيش از همه به خاطر افراط در خودآگاهي، در موقعيتهاي جديد اجتماعي ديرجوش بوده و به آهستگي با محيط هماهنگ و آشنا ميشوند.

"اين افراد وارد يك فضاي اجتماعي ميشوند اما اگر در طي 10 دقيقه نتوانند احساس راحتي كنند، برميگردند و از اين محيط فرار ميكنند." در نهايت، افرد كمرو داراي حالتي هستند كه  آنرا "منطقه آسايش محدود" مينامند. اين افراد ممكن است اجتماعي به نظر برسند و دوستاني هم داشته باشند اما در واقع دارند در يك حلقه كوچك از معاشرين، مدام به تكرار رفتارهاي مشخصي ميپردازند و تمايلي به قرار گرفتن در موقعيتهاي اجتماعي تازه ندارند.

با تمام اينها، كمرويي وابسته به عزت نفس نيست. اين افراد ميتوانند در جنبه هاي خاصي از زندگي خود بسيار با اعتماد به نفس باشند، براي مثال آنها ميتوانند در مقابل صدها نفر به معرفي موضوعي بپردازند، اما تصور يك گفتگوي ساده و معمولي با يك غريبه آنها را به شدت مضطرب ميكند.

از درمان خود نترسيد
براي مقابله با كمرويي چند روش وجود دارد. يكي از آنها آموختن تكنيكهاي تمدد اعصاب و رها كردن افكار است. این افراد ميتوانند با آموختن اين روشها خود را در شرايط مختلف اجتماعي تصور كرده و در همين حال با تنفس آهسته و عميق خونسردي خود را حفظ كنند.

آنها ميتوانند چگونگي توسعه بخشيدن به منطقه آسايش را بياموزند.  يك روش مناسب براي انجام اينكار داوطلب شدن در كارهاست. "هنگامي كه داوطلبانه به انجام كاري ميپردازيم، اطرافيان اهميت چنداني به ميزان مهارت ما ندارند، اين افراد به زماني كه شما در اختيارشان قرار ميدهيد نياز دارند و به اين ترتيب شما مدام در حال بررسي و انتقاد از خود نخواهيد بود."

 روانشناسان عقيده دارند كه غلبه بر كمرويي بايد تدريجي و گام به گام انجام بگيرد. براي مثال اگر مرد كمرويي قصد دارد از خانم همكارش دعوت كند كه با هم قراري غير كاري داشته و بيشتر با يكديگر آشنا شوند، اولين هدف او بايد اين باشد كه در ابتدا بتواند با او در مورد مسائل معمول كاري صحبت كند.

اين شخص بايد قبل از اين كار، گفتگويي مشابه را با يك دوست يا مشاور تمرين كند. سپس اين شخص ميتواند در گفتگوي بعدي خود با اين خانم، در مورد موضوعي كمي خودماني تر و خارج از محدوده كار نيز صحبت كند تا اينكه به آن مرحله از راحتي برسد كه بتواند او را به قراري خارج از محل كار دعوت كند.

يك نكته مهم اين است كه افراد كمرو نبايد مسئوليت تمام برخوردهاي ناموفق اجتماعي را بر گردن خود بگذارند و همواره خود را مقصر بدانند. شايد با تمام اين كوششها، باز هم طرف مقابل علاقه اي به صحبت كردن يا بيرون رفتن با اين شخص نداشته باشد و اين لزوما نشانه ناتواني شخص كمرو در ايجاد ارتباط نيست.

 

+ نوشته شده توسط انوش در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:22 |

 زن آينه جمال الهي است

با نگاهي اجمالي بر ادبيات مي توان جلوه هاي گوناگوني از ستايش زن را ببينيم. اما از ستايشگران نامي زن، حكيم ابوالقاسم فردوسي است كه به واقع اگر امروز به كتابي گرانقدر به نام شاهنامه تفاخر مي كنيم مرهون همسر اين حكيم هستيم. زيرا بنا بر شواهد موجود درباره سروده شدن اين اثر جاودانه حماسي، عامل اصلي تقاضاي همسر شاعر از وي بوده است. به طوري كه حكيم طوس در شاهنامه نقل مي كند: شبي ظلماني و طولاني به بي خوابي دچار شده بودم. از همسرم خواستم چراغي بياورد و داستاني كهن بگويد و در مقابل وي نيز خواست تا من اين داستانها را به نظم درآورم و من پذيرفتم و از اين تقاضا سپاسگزاري كردم.
به اين ترتيب حكيم فردوسي اظهار مي كند:
كه اي نازنين يار پيراسته
به تو طبع من گردد آراسته
مرا دل سراسر پر از مهر توست
همه توشه جانم از چهر توست
با اين واژه ها به ستايش تأثير همسرش تأكيد مي كند و مي گويد: تمام انرژي و قدرت خلاقيت و هنريم را از ديدار تو دارم.
از ديگر كساني كه در ستايش زن زبان گشوده اند حكيم نظامي گنجوي است كه او نيز متأثر از همسر خويش آفاق قبچاقي بوده است. به طوري كه به وضوح از او ياد مي كند و در منظومه خسرو و شيرين مي گويد: اين در واقع داستان زندگي خودم است و مي سرايد
سبكرو چون بت قبچاق من بود
تو پنداري كه خود آفاق من بود
به اين ترتيب شاهديم كه با سرمايه «مهر» خويش به سرودن مي پردازد.
علاوه بر آثار غنايي و حماسي در اشعار عرفاني نيز ستايش زن قابل تأمل است. چنانكه عطار جلوه هاي گوناگوني از اين مقوله را در قالب حكايات متعدد ارايه مي كند.
براي نمونه در حكايتي يادآور مي شود كه چگونه ابن سينا از زني درس توحيد مي آموزد، به اين ترتيب كه زن به ابن سينا سكه اي مي دهد و وي در پاسخ امتناع كرده و مي گويد من عهد كردم كه جز از دست خدا از دست هيچ كس چيزي نگيرم پيرزن در حال پاسخ مي دهد: چگونه تو دچار دوبيني شده اي مگر جز دست خدا ديگري هم وجود دارد. به هر حال در آثار ادبي ما جلوه هاي بسياري از اين ديدگاه وجود دارد كه منشأ آن هستي بخش بودن زن است. از همين رو مي بينيم كه در دليل آفرينش زن اظهار مي شود: وقتي خداوند قصد آفرينش زن را داشت، دليل آن را نشان دادن جمال خود بازگو مي كند
. 
فرشته بود و خدا عشق در ميانه نبود
فضاي عالم هستي پر از ترانه نبود
سكوت بود و خداوندگار و خلوت خويش
ز شور عشق نشاني در آن زمانه نبود
مقام حسن به جا بود و دلبري مي كرد
ولي چه سود كه آيينه در ميانه نبود
براي جلوه آن چهره آفريده شدي
براي خلق تو زين خوبتر بهانه نبود
تو آفريده شدي اي زن، اي تبلور عشق
كه بي فروغ نگاه تو خانه خانه نبود
هزار مشعل خورشيد اين فروغ نداشت
اگر چراغ تو روشن در آشيانه نبود
اگر نه آينه بودي به پيش طلعت دوست
حديث حسن و جمالت بدين فسانه نبود
در اين مقام نيامد سخن به سر آتش
كه بحر پرگهر عشق را كرانه نبود
(الهی قمشه ای)

+ نوشته شده توسط انوش در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:6 |
 واقعي‌هاي عجيب و غريب   
سال گذشته تا دلتان بخواهد اتفاق‌هاي عجيب و غريب در كشورمان رخ داد.
 
 ماجراهايي كه به ذهن هيچ بني‌بشري نمي‌رسيد، رنگ واقعيت گرفتند تا يك‌بار ديگر يادآوري كنند وضعيت جامعه ما قابل پيش‌بيني نيست.

بسياري از قصه‌هايي كه در اين  صفحه مي‌خوانيد، هنوز هم رنگ كهنگي نگرفته‌اند و يك‌جورهايي «تازه» محسوب مي‌شوند.

غالب اين اتفاقات در 2 فصل پاييز و زمستان پيش آمدند و هنوز هم پرونده چند موردشان بسته نشده است.

البته نوشتن همه واقعيت‌هاي عجيب و غريب امسال، مثنوي هفتاد من خواهد شد. اين 5 مورد ـ به اعتقاد ما ـ مهم‌ترين‌شان بودند؛ پس لطفا با تأكيد بر اين جمله، قصه‌هاي عجيب امسال را بخوانيد؛ «اين ماجرا واقعي است».

در سالي كه گذشت ،قليان‌ها كلي براي خودشان چهره شدند و روي  جلد مجلات و روزنامه‌ها رفتند

 اين قُل‌قُل  خبر ساز

فرحزاد، خلوت‌تر از هميشه است. بعضي ماشين‌ها مي‌آيند و اما خبر ندارند كه قليان‌ ممنوع شده. بعد كلي خيابان را زيرورو مي‌كنند تا شايد گوشه‌اي را پيدا كنند كه دور از چشم ديگران، پكي بزنند و دودي هوا بفرستند.

فرحزادي كه جاي سوزن‌انداختن نداشت، حالا سوت و كور شده است، حالا بعضي قهوه‌خانه‌هايش بسته است و حالا… يعني چه اتفاقي افتاده؟ اين داستان، در روزهاي آخر 86 اتفاق افتاد؛ اتفاقي كه قليان و قليان‌كشان و قليان‌چاقان را چند روزي مهمان خروجي خبرگزاري‌ها و صفحه اول مجلات و ويترين روزنامه‌ها كرد؛ داستاني كه تا حالا، چندباري تكرار شده بود.

… اما اين‌بار داستان از چه قرار بود؟اين‌بار كارشناسان وزارت بهداشت از مسئولان نيروي انتظامي درخواست كردنداستفاده از قليان را در اماكن عمومي ممنوع كنند.

اين طرح پس از آنكه توسط كارشناسان بررسي شد، از 24 آذر امسال در تهران به اجرا درآمد تا سفره‌خانه‌ها و قهوه‌خانه‌ها با رخوتي مواجه شوند كه هيچ‌وقت تجربه‌اش نكرده بودند.

 پس از آنكه يك هفته از اجراي طرح گذشت، 17 قهوه‌خانه متخلف در تهران تعطيل شد و 23 قهوه‌خانه نيز در 3 استان ديگر قفل تعطيلي خوردند. مسئولان از 11 هزار مركز توزيع‌كننده قليان بازديد كردند تا هيچ تخلفي صورت نگيرد.

سازمان ميراث فرهنگي اما از ابتدا مخالف اجراي اين طرح بود. مسئولان اين سازمان با ارائه گزارش‌هايي مستند، از مسئولان خواستند ممنوعيت قليان را به عنوان يكي از آثار ملي كشور لغو كنند.

منابع غيرموثق از بيكارشدن ده‌ها هزارنفر خبر مي‌دادند و به همين دليل، اتحاديه صنف قهوه‌خانه‌داران تهران براي تغييردادن شرايط از هيچ تلاشي چشم‌پوشي نمي‌كرد. در نهايت، طرفداران قليان توانستند با حكم رئيس‌جمهور اين بازي را به نفع خود به پايان برسانند.

درحالي كه درگيري‌هاي فراواني پيرامون اين دودكش جادويي پيش آمده بود، محمود احمدي‌نژاد براي جلوگيري از بيكارشدن فعالان اين حرفه، سي‌ام دي‌ماه امسال دستور توقف برخورد با فعاليت قهوه‌خانه‌ها را صادر كرد.

زمستان 86 و سرماي بي‌سابقه‌اش، يك ركورد به جا گذاشت

عصر يخبندان

«هوا بس ناجوانمردانه سرد است». اگر مرحوم اخوان زنده بود و سرماي گداكش‌ 68 (به تعبير علي حاتمي) را با چشم و احساس خودش مي‌ديد، شايد شعر زمستان‌اش را خيلي جانگدازتر از ايني كه بود، مي‌سرود؛ سرمايي كه با خاطره‌هاي ما پيوند خورد و حالاحالاها از خاطرمان نخواهد رفت. حالا همه ما مي‌توانيم نيمچه تصوير ذهني‌اي از سيبري و سرماي آن داشته باشيم و براي آيندگان‌مان با آب و تاب توضيح بدهيم كه بله، روزي، روزگاري كه شما نبوديد، تهران زمستاني را به خودش ديد كه مسلمان نشنود، كافر نبيند؛ زمستاني كه مدرسه‌ها و اداره‌ها و شهرها را تعطيل كرد و همه را به كنج گرم خانه‌هايشان فراري داد؛

زمستاني كه واقعا زمستان بود وشايد حالا حالاها، مثلش را نخواهيد ديد و از اين‌جور چيزها.
زمستان امسال، كلي برف باريد و دماي هوا بعضي جاها   به منفي 35 درجه هم رسيد! هيچ‌كس فكرش را نمي‌كرد كه همچين سرمايي، مهمان همچين زمستاني باشد. همه فكر مي‌كردند كه يك سرماي عادي است و با كاپشني و بخاري‌اي و ... پي كارش خواهد رفت.

ما همان‌طور كه كسي نمي‌تواند روي آمدن زلزله حساب و كتاب باز كند، زمستان امسال هم مثل يك پديده طبيعي غيرقابل پيش‌بيني آمد و همه را غافلگير كرد، شهرها از جنب و جوش افتادند، بعضي جاها گاز قطع شد، سرما بيداد كرد و ... .

قطعي گاز، اول از مازندران شروع شد و بعد همه را ترساند. مسئولان، از رسانه‌ها خواستند كه با حساسيت خاصي بحث صرفه‌جويي گاز را مطرح كنند چون ماجرا واقعا جدي بود و شوخي‌بردار هم نبود.

بعد از مازندران، نوبت به آذربايجان غربي و شرقي هم رسيد. سرما بيداد مي‌كرد. صف‌هاي نفت خام، شلوغ و شلوغ‌تر شد و چراغ علاء‌الدين‌ها و والورها دوباره احترام از دست رفته‌شان را بازيافتند؛ 006 هزار ليتر نفت‌ خام، در استان‌هاي سردسير پخش شد تا شايد ننه‌سرما كوتاه بيايد و اين‌قدر مردم را اذيت نكند. هلال‌ احمر هم 5 هزار شعله والور را به استان‌هاي شمالي ارسال كرد.

اما سرما ول‌كن نبود. هي بيشتر و بيشتر مي‌شد. صادرات گاز ايران به تركيه به‌خاطر اين بحران فراگير قطع شد. رئيس‌جمهور به مازندران سفر كرد تا از نزديك اين بحران را مديريت و نظارت كند.

باز هم سرما بيداد مي‌كرد. صداي گلايه نمايندگان بلند شد؛ گلايه‌ها بيشتر و بيشتر شد تا اينكه شخص وزير نفت هم به بهارستان رفت و به نمايندگان توضيح داد و گزارشي از فعاليت‌هاي انجام شده بابت اين بحران ارائه كرد. وزير نفت گفت كه علت اصلي قطع گاز استان‌هاي شمالي كشور، بدقولي تركمنستاني‌ها در تامين گازي بوده كه وعده كرده بودند و باقي ماجرا.

اين‌روزها هوا خيلي خوب است؛ تهران كه دارد هوايي بهاري‌ را تجربه مي‌كند. حالا مردم مي‌توانند كاپشن‌ها و بخاري‌‌ها و پتوهاي گرم را به انباري‌ها بسپارند اما آنها، خاطره زمستان سرد 86 را به اين راحتي‌ها به تالار فراموشي نخواهند سپرد؛ زمستاني كه واقعا  شعر اخوان را حس كردند كه مي‌گفت: «هوا بس ناجوانمردانه سرد...».

بحران پودر شوينده
زمستان امسال مثل توپ صدا كرد

پودر جادويي

همه نوع بحران و كمبود شنيده بوديم اما بحراني كه امسال در كشور پيش آمد، آن‌قدر عجيب بود كه تا مدت‌ها در ذهن مردم بماند. ناياب‌شدن پودر شوينده درست در روزهايي كه كشور سردترين ايام را پشت‌سر مي‌گذاشت، همه را متعجب كرد. هيچ‌كس باور نمي‌كرد پودري كه ماه‌ها گوشه مغازه‌ها مي‌ماند تا به فروش برسد، چنين سرنوشتي پيدا كند كه مردم براي تهيه كردن‌اش به هر دري بزنند.

 دبير شوراي توليدكنندگان مواد شوينده، همان روزها تقصير اصلي را به گردن دولت انداخت و پرداخت نشدن يارانه دولتي را بهانه كرد.

مسئولان اوايل دي‌ماه امسال وعده دادند تا اوايل بهمن با توزيع 47هزار تن پودر شوينده و مبارزه با محتكران، اين كالا را با قيمتي عادلانه در اختيار مردم قرار دهند. با اين حال، دولت بخشي از يارانه‌هاي عقب‌مانده را پرداخت كرد و چرخه‌هاي توليد يك بار ديگر فعال شدند اما باز هم گاهي از گوشه و كنار خبر كمياب شدن اين پودر جادويي به گوش مي‌رسيد.

ماجراي نامزدي علي‌آبادي براي رياست فدراسيون فوتبال، از بمب‌هاي خبري امسال بود

مردي كه آمد، مردي كه رفت

اول: دادكان چند وقتي بود كه رياست فدراسيون فوتبال را ترك كرده بود.

حالا همه منتظر بودند كه يك نفر، يك قهرمان بيايد و بر صندلي رياست فدراسيون بنشيند و كمي اوضاع به هم ريخته آن را جمع و جور كند. انگار يك جورهايي طلسم شده بود اين انتخابات فدراسيون فوتبال.

دوم: علي‌آبادي؟ حرف و حديث‌هايي بود اما باورش كمي سخت بود. اما اين باور سخت به واقعيت پيوست.

حالا همه بايد باور مي‌كردند كه علي‌آبادي - رئيس سازمان تربيت‌بدني‌اي كه فدراسيون فوتبال يكي از زيرشاخه‌هاي آن بود- مي‌خواهد در انتخابات شركت كند.

سوم: مگر رئيس يك اداره يا سازمان مي‌تواند مسئول يكي از زيرمجموعه‌هاي خودش هم بشود؟ اين لبه تيز انتقاد مخالفان چنين ماجرايي بود. اما علي‌آبادي 2روز مانده به آخر تابستان، آمد و ثبت‌ نام كرد.

چهارم:‌ فيفا با چنين روندي مشكل داشت؛ دلايل خاص خودش را داشت و از دلايل خاص خودش هم حاضر نبود عقب‌نشيني كند.

علي‌آبادي، كفاشيان را هم به عنوان رقيب انتخاباتي‌اش در كنارش داشت. فشار فيفا شديدتر شد، بحث‌ها داغ‌تر شد و سرانجام، علي‌آبادي از انتخابات فدراسيون فوتبال به خواست خودش انصراف داد.

پنجم: آن مرد مي‌خندد. آن مرد هميشه مي‌خندد. آن مرد هميشه خندان، حالا به صندلي رياست فدراسيون فوتبال تكيه كرده و  دارد اوضاع را جمع و جور مي‌كند. نام اين مرد هميشه خندان كفاشيان بود.

ششم: و اين‌چنين شد كه علي‌آبادي هم وارد فهرست خبرسازان سال86 شد.

قاچاقچيان فيلم، امسال هم جولان دادند
عشق روي پياده‌رو!

اصلا پاسداري از فرهنگ و هنر يعني چه؟! اجازه دهيد آقايان با خيال راحت كارشان را بكنند و اسكناس‌ها را مشت مشت به جيب‌هاي مبارك بريزند.

اصلا چه اهميتي دارد كه چند تهيه‌كننده ورشكست شوند و سينماي بي‌رمق از نفس بيفتد؟ مهم آن است كه قاچاقچيان فيلم‌هاي سينمايي كارشان را بكنند و در حاشيه پياده‌روها فرهنگ مملكت‌مان را به ثمن بخس بفروشند. اينكه چرا گردن اين افراد روز به روز كلفت‌تر مي‌شود، چرا مسئولان دست روي دست مي‌گذارند و چرا ما- با عرض شرمندگي- ريال ريال به كسب و كارشان رونق مي‌دهيم، سؤال‌هايي است كه امسال هم پاسخي برايشان يافت نشد. سال86 براي قاچاقچيان فيلم‌هاي سينمايي، 365روز رؤيايي بود.

2لقمه چرب و نرم جشنواره فيلم فجر سال گذشته، كاري كرد تا آنها بار خود را ببندند و چند گام اقتصادي بزرگ بردارند. اولين فيلم رؤيايي آنها «اخراجي‌ها» بود كه اوايل امسال اكران شد و توانست چند ماهي مقابل مافياي قاچاق فيلم مقاومت كند.

اين مقاومت اما چندان طول نكشيد و در نهايت- پس از آنكه اخراجي‌ها از مرز فروش 800ميليون توماني گذشت- سي‌دي‌اش روانه بازار شد. فروشندگان فيلم با كمال تواضع و فروتني كنار گيشه سينما مي‌ايستادند و فرياد مي‌زدند: «اخراجي‌ها رسيد؛ هزار تومان»و با همه اين شرايط، اخراجي‌ها فروخت و ركورد تاريخ سينماي ايران را شكست.

مسعود ده‌نمكي- كارگردان فيلم- نيز اعلام كرد با اكران نسخه كامل اخراجي‌ها- كه 140دقيقه است- به قاچاقچيان فيلم پاتك خواهيم زد. هرچند اين كار انجام نشد اما حبيب‌الله كاسه‌ساز- تهيه‌كننده اخراجي‌ها- با تمام اين مشكلات به يك فروش رؤيايي رسيد و از تمام رقيبان خود سبقت گرفت.

كارشناسان پيش‌بيني مي‌كردند فروش اخراجي‌ها به مرز 2ميليارد تومان هم برسد اما قاچاقچيان اجازه ندادند اين اتفاق بيفتد و فروش فيلم را خيلي زود متوقف كردند. با اين حال، فيلم جنگي مسعود ده‌نمكي در كارزار قاچاقچيان فيلم ضربه چنداني نخورد.

رؤياي اخراجي‌ها به‌هيچ‌وجه با كابوس رقيبش- «سنتوري»- قابل قياس نيست. فيلم داريوش مهرجويي- كه خيلي‌ها روي فروش‌اش حساب كرده بودند- قبل از آنكه روي پرده سينما برود، در حاشيه پياده‌روها جاي گرفت و با قيمتي ناچيز به فروش رسيد. همه مردم تاسف مي‌خوردند و دست به دست، فيلم را مي‌گرداندند.

همين شرايط عجيب باعث شد تا داريوش مهرجويي شماره حسابش را اعلام كند و از مردم بخواهد پس از ديدن فيلم مبلغ 1500تومان  به حساب او بريزند. هرچند باورش دشوار است اما داريوش مهرجويي بدون تعارف اين خبر را اعلام كرد تا همه بدانند قاچاقچيان فيلم حتي مي‌توانند كارگردان معروفي مثل مهرجويي را نيز از پاي درآورند.

 
     
  
 
+ نوشته شده توسط انوش در جمعه سی ام فروردین 1387 و ساعت 17:30 |

خدایا از آن پرنده کوچک سبز اگر خبر داری
بهار امسال را پر از سلام و ترانه کن

بگذارتورابرای سکوتت سرزنش کنندولی برای سخن گفتن متهم نسازند.
بسادانای مفلوکی که درخدمت نادان ٬ بی ارزش دیده شود.
بسا کس که بزرگترین اعمال رابه کمال انجام می دهدولی ازضعیفترین افراددرانجام آن یاری می طلبد.
انتظاروچشمداشت غالبا به نتیجه نمی رسد٬ به خصوص هنگامی که امیدفراوانی برای نیل به آن وجوددارد. چه بساوقتی امیدبه سردی گراییده ونومیدی جای آن راگرفته ٬ تیربه هدف خورده است.


خداوند وقتی به خرابی مردی تصمیم بگیرد ٬
       نخست هوش اورا زایل می کند تا
       میان خوب و بد تمیز ندهد.


 جاه و جلالی که تو خود و به کوشش های خویش بدست آوری ٬
      حقیقی تر است و از آنچه از پدر به تو رسیده است بهتر
 مرد بزرگ هرچند در رنج باشد ٬ به بزرگی خویش ایستاده است

+ نوشته شده توسط انوش در سه شنبه بیستم فروردین 1387 و ساعت 23:34 |
شهرزاد: چهره ای افسانه ای ...

رشگ ماه تمام، بوستان حسن.

 ، شهرزاد زنی آشوبگر و هوسباز است که پس از همه فتنه انگیزیها در لابلای صفحات رنگ و رو رفته کتابخانه بهرام گور جا خوش کرده و به استراحت ابدی پرداخته است. لیکن این استراحت به معنی مرگ هوسها و فتنه انگیزیهای زنانه نیست. زیرا شهرزاد همواره قادر است سر از کتابها بردارد و در قالب زنی جوان و فتان در هرنسلی ظاهر شود. نویسندگان چیره دست فارس و عرب سالیان دراز پس از سقوط ساسانیان از این مضمون داستانهای غریب و شهوت انگیز موسوم به لذت نامه ساختند. همین شاعران و نویسنده ها بودند که بعدها لذت نامه های خود را در قالب داستانهای هزار و یک شب جان بخشیدند. گویی چنین مقدر بود که شهرزاد ناجی هنر قصه گویی شود. او می خواست جان خود را نجات دهد و در این رهگذر به هنر قصه جان بخشید. نویسندگان پارسی گو او را از کتابخانه بهرام گور بیرون کشیدند، در مهلکه سلطان جبار و دربار مخوفش انداختند تا حیات دوباره اش را ضمان نجات قصه و هنر داستانگویی کنند.

شهرزاد آشوبگر و فتنه انگیز با دمیدن روح تازه به هنر قصه که در تلاطم خودکامگیهای سلاطین و جنایتهای تاریخی مشرق زمین رو به نابودی می رفت، ارزشهای وجودی خود را نمایان کرد. شورش هنرمندانه او بر خودکامگی اخلاقی سلاطین مستبدی که زن کشی را مباح دانسته و لذتهای دنیایی را جز برای خود نمی خواستند، نبوغ آمیز و شگفت انگیز است. این هنری که از بدو تولد تا به امروز جای زخم تازیانه و چوب تکفیر خودکامگان را همواره بر پشت خود احساس کرده است. هنری که می توان به پدیده ای ضد خودکامگی تعبیرش کرد. زیرا خودکامگی همواره با تخیل سر ستیز داشته است. از این رو قیام زنانه شهرزاد و هنر او چیزی جز تبلیغ عشق و هنر عشق ورزیدن نیست. انسان غربی اگر امروز به دستاوردهایش در عرصه آزادی جنسی و رهایی از محدودیتها و خودکامگیهای اخلاقی می بالد، باید بداند که این دستاوردها بر دقایق دشوار و شبهای انتظار و اضطراب شهرزاد بنا شده است.

 

 

+ نوشته شده توسط انوش در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 و ساعت 12:37 |
 یکی میگفت هیچ وقت نگران خل شدن نباشین. چون به احتمال قریب به یقین خل که بشین نمی فهمین خل هستین.
من بهش یه جمله ی دیگه اضافه می کنم. نگران مردن خودتون هم نباشین. باز هم به احتمال قریب به یقین وقتی -صد هزار سال دیگه- به خوبی و خوشی بمیرین متوجه نمی شین که مردین!!!!
+ نوشته شده توسط انوش در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 16:32 |

خـشم يـك هيـجـان نـاخوشـايند اما طبيعي و ضروري براي
انـسان ميباشد. خشم ميزان قابل توجهي انرژي ذهني و
جسمي  را مصروف خود ميكند. خشم تهديدي جدي براي
روابط  شخصي و شغلي پديد مي آورد. خشم فرصت لذت
بـردن از  زندگي  را از انسان سلب ميكند. دلايل برانگيخته
شـدن هيجان خشم در افراد و موقعيتهاي مختلف متفاوت
 است.

اما برخي افراد بيش از ديگران مستعد خشمگين شدن ميباشند مانند:

 افرادي كه نياز مبرم و سيري ناپذيري براي كامل بودن دارند.
 افرادي كه ترس شديدي از خطا كار بودن و در اشتباه بودن دارند.
 افرادي كه نياز شديدي به كنترل كردن ديگران دارند. 
افرادي كه از شنيدن عقايد نو و يا متفاوت با عقايد شخصيشان هراس دارند.
 افرادي كه از رها كردن موضوع به حال خود بيم دارند. 
افرادي كه نياز شديد و مفرطي به مورد پذيرش قرار گرفتن و تاييد ديگران دارند.
 افرادي كه تصور ميكنند همواره بايد با صلابت، شجاع، قدرتمند و قوي بنظر برسند.
 افرادي كه از تجربه كردن احساسات ناخوشايند هراس دارند.
 افرادي كه اعتماد بنفس پاييني دارند. 
افرادي كه تحملشان نسبت به ناكاميها اندك ميباشد. 
افرادي كه از مورد انتقاد واقع شدن هراس دارند.

هنگامي كه فرد عادت دارد بسيار سريع كنترل خود را از دست داده و خشمگين گردد در دراز مدت خشم اثرات بسيار زيان آوري بروي سلامتي فرد بجاي خواهد گذاشت از جمله:

 سردرد.
 
اختلالات پوستي ، قلبي-عروقي، هيجاني، گوارشي.
 نارسايي سيستم عصبي.
 تشديد علايم بيماري موجود در بدن. 
آرتروز.
 
سكته قلبي .
 خودكشي.

 خشم مراحلي دارد كه بايد در همان مراحل نخستين و ابتدايي مهار و كنترل گردد تا به مراحل بحراني نرسد.

         

+ نوشته شده توسط انوش در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت 22:31 |

شکست عهد مودت
شکست عهد مودت نگار دلبندم

برید مهر و وفا
برید مهر و وفا یار سست پیوندم

تطاولی که تو کردی
تطاولی که تو کردی به دوستی با من

من آن به دشمن خون خوار خویش نپسندم

اگر چه مهر بریدی و عهد بشکستی

مهر بریدی
و عهد بشکستی

هنوز بر سر پیمان و عهد و سوگندم

بیار ساقی سرمست جام باده عشق
جام باده عشق

بده به رغم مناصح که می‌دهد پندم

بیا بیا صنما کز سر پریشانی 

نماند جز سر زلف تو
جز سر زلف توهیچ پابندم

کجا روم
کجا روم
کجا روم که به زندان عشق دربندم

+ نوشته شده توسط انوش در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 23:11 |

وقتی هوا خیلی سرد است ، وقتی از سرما می لرزی ، وقتی یخ می زنی ، مدت زمان کوتاهی لازم است تا بدنت ، تمام تنت بی حس شود و سردت باشد اما سرما را نفهمی .تا بی حس بی حس بی حس شوی .این مدت زمان برای من کوتاه نبود ، بلند گذشت .اما اکنون دارم روند تدریجی " بی حسی " را طی می کنم .
در ایستگاه نشسته ام
با یک چمدان چرمی قهوه ای رنگ کوچک در دست
منتظر آخرین قطار امروز
به هر مقصدی که بود
با هر همسفری که شد
تا هر کجا که رفت
زیر لب : هر چه باد آباد
این آفتاب سرما خورده با نفس های مریضش حال مرا به هم می زند و فکر می کنم که : به چیزهایی که دارند هجوم می آورند ، نیاز هست که حضور داشته باشند, و خواست من اجازه نمی دهد.
تو مردم را یک جور دیگر می‌بینی، آن جور که هستند نمی‌بینی . نمی‌خواهی ببینی که بوی‌ِ خیر از مردم رفته. اگر این مردم خوب بودند به یک صد و بیست و چهار هزار پیغمبر حاجت نبود. خدا از سرِ تقصیرات‌مان بگذرد! کاش این یک ذره عقل را هم نداشتیم و غصه‌ی چیزی را نمی‌خوردیم.
یا من خیلی ناشکرم , یا تو خیلی بی اعتنا

+ نوشته شده توسط انوش در جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 21:7 |

منطقه "گندم بريان" شهداد واقع در شمال كرمان گرم‌ترين نقطه جهان است كه دماي هوا در اين منطقه در تابستان به ‪ ۱۰۰‬درجه سانتي گراد مي‌رسد.
اين منطقه در دل دشت لوت در فاصله ‪ ۵۰‬كيلومتري شمال شهر شهداد و فاصله ‪۱۵‬ كيلومتري كلوت‌ها قرار دارد.
گندم بريان شهداد منطقه‌اي است شگفت با اختلاف ارتفاع زياد از سطح زمين كه مساحت ‪ ۴۸۰‬كيلومترمربع از دشت لوت را در برگرفته است.
اين منطقه مسطح وسياه رنگ كه گدازه‌هاي آتشفشاني با اشكال بسيار زيبا بر روي آن جلب توجه مي‌كند، باعث جذب بيش از حد معمول نور خورشيد و افزايش دما مي‌شود.
اين نقطه عجيب و ديدني از دشت " لوت " شهداد كه به تنهايي يك نقطه توريستي براي منطقه و استان به شمار مي‌رود، كره ماه ايران لقب داده شده است.

 در اين منطقه هيچ موجود زنده‌اي به چشم نمي‌خورد و هيچ باكتري نيز يافت نمي‌شود.

 در جوار اين منطقه عجيب رود شور نيز با غلظت بالاي نمك بصورت مارپيچ در جريان است كه اين خود به زيبايي گندم بريان در دل كوير افزوده است.

رودشور از كوههاي بيرجند سرچشمه مي‌گيرد و با پيمودن ‪ ۲۰۰‬كيلومتر در كوير از لابه لاي كلوت‌هاي برج مانند و منحصر بفرد در كوير به گود نمك ختم مي‌شود كه از ديگر جاذبه‌هاي دشت شهداد به شمار مي‌رود.

گندم بريان شهداد كه هر بيننده را مات و مبهوت خود مي‌كند به دليل نبود جاده اصلي و آسفالته هنوز ناشناخته مانده و تاكنون جز تعدادي از بيابان شناسان و زمين شناسان، كسي به اين منطقه سفر نكرده است.

بخش شهداد با ‪ ۳۰‬هزار نفر جمعيت در ‪ ۹۰‬كيلومتري شمال شرق كرمان و حاشيه كوير "لوت" واقع است.

كلوت

+ نوشته شده توسط انوش در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 و ساعت 22:12 |

همانا كه خداوند آدميان را به عدل و احسان امر می كند و به ادای حقوق خويشان و نزديكان دستور می دهد و نهی می كند از آنچه در بدی آشكار است و آنچه دلها آن را انكار می كنند و از ظلم و تعدی به حقوق ديگران، اينها موعظه الهی است، باشد كه متذكر شويد.

  ادب شناسان پيشين گفته اند كه اين آيه از معجزات صنعت ايجاز است زيرا در كمترين كلام همه موعظه ها و اوامر و نواهی الهی را جمع كرده است . 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
 نصايحی از نظامی:

عـمر بــه   خــوشنـودی دلهـا   گـذار              تـا  ز  تـو  خـوشنـود  شـود  كــردگـار

سايه  خــورشيــد  ســواران  طلـب              رنــج  خــود  و  راحـت  يـــاران  طـلب

 درد ستـانـی و كــن  درمــان دهـی              تـات   رســانند بــه   فــرمـــانــدهـــی

 گرم شو از مهر و ز كين سـرد بـاش             چون  مه و خورشيد  جوانمـرد  بــاش

 هـر كـه  به نيكی  عمل آغـاز  كــرد             نـيكی  او    روی  بـــدو   بـــاز    كـــرد

 گـنبد  گــردنــده  ز  روی   قــيــاس             هسـت به نيـكی و بـــدی حق شـناس

+ نوشته شده توسط انوش در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت 22:33 |
دروغ در همه فرهنگ ها و مذهب ها منفی و منفور است و همه آن را ریشه بدی ها می دانند. ولی واقعیت این است که هیچ موجود زنده ای بدون آن نمی تواند ادامه حیات دهد، خصوصا انسان. در عالم حیوانات ، کمین و استتار نمونه بارز آن است و در عالم انسان هم که نمونه ها از حد شمارش خارج است. زمانی فکر می کردم باید ریشه دروغ کنده شود تا بشر روی خوشی ببیند ، اما الان بر این باورم که ریشه دروغ هرگز کنده نخواهد شد چرا که ابزار بقایی است که طبیعت در اختیار آدمیزاد گذاشته است.

نتیجه ای که میشود از این گرفت این است که دروغ از لیست سیاه اعمال بشری حذف شود و در عوض چیزی که آن را سیاه می کند به عنوان ریشه بدی و سیاهی معرفی شود. اما حذف شدن دروغ از لیست سیاه همانا و عواقب ناگوار آن هم همانا. می بینید؟ چیزی که برای ادامه زندگی به آن نیاز داریم ، باید جزو لیست سیاهمان باشد. نه می تواند باشد و نه می تواند نباشد. اگر باشد ، به خاطر دروغ هایی که مجبوریم بگوییم باید مدام عذاب وجدان بکشیم و اگر نباشد که خدا می داند چه می شود. این است منظور من از پارادوکس ، و راه حلی برایش نمی دانم. شما میدانید؟

+ نوشته شده توسط انوش در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت 16:22 |

 همه آناني كه به شقايق عشق مي ورزيد كاش مي دانستيد ميان من و او چه مي گذرد اي كاش كلام از گفتن و بيان كردن تمام لحظات زيباي با او بودن عاجز نبود اما بدانيد كه من به پاي اين عشق نشسته ام هر چند لحظه ديدارهايم با او در خواب باشد و به اميد وصل او خواهم ماند حتي اگر در عشق به او بسوزم
بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني،
تو را با لهجه شيرين گلهاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم...
پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه احساس
تو را از بين گلهايي كه در تنهاييم روييد
با حسرت جدا كردم
...
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم ..

+ نوشته شده توسط انوش در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت 20:56 |

تک درخت تنها ، در سکوت صحرا
شعر نا امیدی روی لباش نشسته

باز هجوم طوفان ، رعد و برق و رگبار
دست باد وحشی ، شاخه شو شکسته

می دونم یه روز دوباره رنگ بارونو می بینه
از تو صحرای خیالش باز دوباره گل می چینه

وقت بوئیدن گل ها ، پر بارون میشه چشماش
روی گونه های برگاش ، میچکه بارون اشکاش

تک درخت دلم سوخت بزار جنگل بسوزد

تك‌درختی در كويرم
خسته و خاموش
سيلی‌خور باد
دردمند آتش خورشيد
تك‌درختی افراشته
در بيابانی گرم
و سوزان
چو اشك‌هايم
شاخه‌هايم خشكيده‌اند، اما
باد را رحمتی نيست!
تك‌درختی افتاده بر دامن خاك
پای بر زنجير اسارت
محكوم بر سرنوشت تاريك
در دل‌ام غوغايی‌ست،
ولی خاموش
در دل‌ام درياست
      پرموج،
      ولی خاموش
به رنگ آبی دريا
چون درختی در کويرم
خسته و تنها

+ نوشته شده توسط انوش در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت 17:22 |
یک روز شاه عباس در گوشه تالار علی قاپو نشسته بود . گفت یکی را خواهم که برود باج و خراج هفده سال را از پادشاه هند بگیرد و بیاد

حسین کرد نامدار شبستری افتاد به خاک

گفت یکی را خواهم که بعد از حسین کرد نامدار شبستری بیفتد به خاک

هالو وردی لر افتاد به خاک

گفت یکی را خواهم که بعد از هالو وردی لر بیفتد به خاک

میرزا باقر آجر پز افتاد به خاک

گفت یکی را خواهم که بعد از میرزا باقر آجر پز  بیفتد به خاک

حسین دگمن تبریز افتاد به خاک

خلاصه چکار داری هفده دلاور افتادند به خاک

زنگ رفتنو زدند .چه پر رنگ و چه با رنگ .بنا کردند به رفتن . رفتند و رفتند تا رسیدند سر کوه سرخاب سفیداب  برای استراحت منزل کردند .

حسین کرد ا درازای قدش سی و سه گز و از پهنا هفده گز بود .هر وعده غذای او گوسفند چاقی بود که  برایش در دیگی تنگ آب پخته و او تمامی آنرا میخورد .پس از صرف غذا  دو باره زنگ رفتنو زدند. بنا کردند به رفتن تا سر انجام به هند دم در قصر پادشاه هند رسیدند .نیمه شب بود دو طرف در قصر دو مشعل روشن بود و نگهبانان سر در گریبان بخواب رفته بودند . حسین کرد دست کرد از وسط دیوار یک آجر در آورد و زد سر کاسه زانو دو نیمه شد .یک نیمه را زد به یکی از مشعلها سوخته و نسوخته خاموش شد و نیمه آجر دیگر را به مشعل دیگر زد آنهم سوخته و نسوخته خاموش شد .نگهبانان از صدای پرتاب آجر ها از خواب بیدار شدند و در حالیکه مثل بید میلرزیدند تعظیم کرده گفتند :

ای دلاور بنشین قهوه و قلیان .

حسین کرد گفت ای پدر سوخته های خانه خراب به جز کشتن شما کار دیگر هم دارم و سپس با نوک شمشیر خود  سر نگهبانان پدر سوختهء خانه خراب را از تن جدا کرده و وارد قصر پادشاه هند شد .وارد اطاق خواب پادشاه شد دید با همسرش بر روی تخت خوابیده اند. سر  شاه را بریده و روی سینه زنش گذاشت و سپس سر زنش را بریده روی سینه پادشاه کذاشت و سپس به سراغ خزانه اموال و جواهرات شاه رفت .و دستور داد تا نوکران شاه بیایند و همه اموال شاه را به او تحویل دهند .

نوکران آمدند و از ترس جان خود صندلی آوردند تا حسین کرد روی آن بنشیند و دستور دهد اما هر چه صندلی آوردند و حسین کرد روی آن مینشست میشکست .سر انجام حسین کرد کف پایش را به دیوار گذاشت و روی پای خود نشست و به دیوار تکیه داد و دستور داد تا شتر های بسیار برای حمل جواهرات بیاورند و نوکرها جواهرات را بر پشت شتران بار کرده و  پس از بار کردن کلیه اموال پادشاه کاروان شتران بسوی اصفهان براه افتاد .تعداد شتران و طول این کاروان آنقدر زیاد بود که وقتی شتر اول به اصفهان رسید شتر آخر در کرمان بود .چهل روز و چهل شب شتران وارد اصفهان شدند و غنایم را به شاه عباس تحویل دادند .

بعد از چند روز شاه عباس به فکر افتاد که ممکن است حسین کرد به سر او هم همین بلا را بیاورد پس او را به مهمانی دعوت کرد و در شربتی که به او داد  زهری کشنده ریخت و  بدست حسین کرد داد تا بخورد و حسین کرد شروع به خوردن شربت کرد که ناگهان شاه عباس پشیمان شد و به او گفت برگردان و این شربت را نخور. حسین کرد جام زهر را تا آخر نوشید و گفت :

صد شیرینی از  دست تو خوردم بگذار این تلخی را هم بخورم و در دم به خاک افتاد و جان به جان آفرین سپرد .

+ نوشته شده توسط انوش در شنبه دهم آذر 1386 و ساعت 22:52 |
http://static.flickr.com/103/256594722_78188a1b85.jpg *** *** 1890 ------------------------------------------------------------------------